بناميزد « 1 » اين ذات فرخنده چيست ؟ * به عالم ، به اين عدل و انصاف كيست ؟
هر آن بد كه برخود ندارد پسند * نخواهد كسى را به آن دردمند
تفاوت نيايد ز خود در خورش * گرامى بُوَد جان هركس برش
به اين خُلق و اين خصلت و اين صفت * به اين عقل و ادراك و اين معرفت
به اين راستكيشى و انصاف و داد * زمانه ندارد چو او شاه ياد
ديگر آنكه متعارف ايران ، آن است كه اگر در اثناى [ 63 ] سير و سوارى و حركت مرور و عبور پادشاه ، قريب به منزل يكى از اركان دولت و امرا يا غير ايشان از اعزّه و شرفا اتفاق افتد ، صاحب منزل ، خوانهاى نقل و جوارشات « 2 » به دست خود و فرزندان و خويشان خود برداشته ، بر سر راه آن سپهر سيّار بايستند ، و آن پادشاه اگر در مقام اظهار شفقت و التفات باشد ، عنان كشيده يا نكشيده ، يك دانه نقل از خوانى بردارد و باقى آن خوان و ديگر خوانها را جهت اكتساب شرف ، محاذى نعل مركب او بر خاك نثار نمايند ، و اهل مواكب افزون از كواكب ، جهت تبرّك به آن شرف ، از چنان خاك راهى يافته در مقام تلاش برچيدن درآمده ، از آن زمين سپهر قرين ، هريك چون ستاره ، دانهء نقلى ربايند .
چون در عهد اعليحضرت شاهنشاهى نوبتى چنين اتفاق افتاد ، آن اعليحضرت ريختن نقل را بر خاك نپسنديده ، اعتراض فرمود ، عرض كردند كه :
قاعده و دستور اين است . اعليحضرت فرمودند كه ناخوش قاعدهاى است كه بر نعمت جناب مقدّس الهى ، استخفاف روا داشته ، بر خاك ريزند . بعد از اين ، اين رسم را مهجور و متروك دانند و همچنان در خوانها بر مردم تقسيم نمايند .
ز پيشينگان هر پسنديدهكار * كه بيند ، بهجا داردش استوار
در آن هيچ جايز نداند خلل * [ 64 ] كه دارد دو برهان ز عقل و عمل
ولى هرچه ننمايد آن مستقيم * چو سنجد به ميزان عقل سليم
نداند سند كرده جمع پيش * به هرجا مميّز كند عقل خويش
فى الواقع ، به مقتضاى احاديث صريحه و اخبار صحيحه و موّداى نصّ
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
« 3 » اين توقير و احترام نعم الهى بر زياد شدن نعمتهاى او عزّ
هامش
( 1 ) . بناميزد : كلمهاى كه براى دور كردن چشم زخم به كار مىرود .
( 2 ) . جوارش : نوعى معجون از دانهها و اشياء مختلف كه به دهها نوع مىرسد .
( 3 ) . ابراهيم ، 7 .