و اجناس اموال فراوان جهت حجّ و صوم و صلوة و باقى عبادات به اضعاف ايام عمر و حيات آن رضوانمكان ، هر روزه در هر مسجدى از مساجد اصفهان خصوصا در هر مسجد جامع و مسجد اعظم ، جمعى كثير از حفّاظ و قرّا و اهل ذكر و دعا نشانيده ، و وضيع و شريف را [ 154 ] از سادات و علما و شرفا و عظما و فقرا و اغنيا و ضعفا و اقويا موعود فرموده ، ضيافت مىكردند و در آن مجالس حسب الفرمان قضاجريان ، امرا و اركان دولت و عظما و اعيان حضرت ، همه به پاى خدمت ايستاده ، لوازم خدمات مهمانها بهجاى مىآوردند و جمعى از ملازمان ، صرّههاى زر و سيم مسكوك به نظارت جمعى از مؤتمنان در كوچهها و اسواق و محلات و مدارس و معابر گردانيده ، بر اهل فقر و استحقاق نثار مىكردند .
و چون دو هفته حال بر اين منوال و تضرّع و الحاح اعيان و مقرّبان در باب جلوس بر تخت سلطنت از حد اعتدال گذشت ، اعليحضرت برادرها را طلب فرموده ، به برادرى كه بعد از آن اعليحضرت از ديگر برادرها به حسب سن بزرگتر بود ، امر كرد كه بايد كه تو بر تخت پادشاهى بنشينى . آن برادر عرض كرد كه : با وجود همچو تو برادر بزرگ متّصف به صفات حميدهء لازم شاهى و سمات پسنديده و شايستهء پادشاهى ، خصوصا كه پدر بزرگوار تو را پسنديده و از همه فرزندان برگزيده و وليعهد خويش ساخته باشد ، مرا چه لياقت اين مرتبه و چه حد گذرانيدن اين انديشه به خاطر باشد ؟ اين هرگز نتواند بود و ديگر شاهزادگان و خويشان مؤيّد و مصدّق او گفته در استدعاى قبول اعليحضرت اصرار و الحاح نمودند و آن اعليحضرت همچنان بر پادشاهى آن برادر به جدّ و بر اصرار بود [ 55 ] و مبالغه مىفرمود تا آنكه آن برادر ، سوگندهاى مؤكّده و ايمان مغلظه بر زبان راند كه من نمىخواهم و نمىكنم و مىخواهم كه يكى از بندگان تو باشم . اعليحضرت را چون يقين حاصل شد كه او قبول پادشاهى نخواهد نمود ، به برادر ديگر و بعد ازو به يكيك از برادران تكليف به جدّ نموده ، اصرار عظيم فرموده و همه با آن برادر موافق جواب داده ، ابا كردند و ايمان مغلظه بر زبان آوردند كه ما هيچيك پادشاهى نمىخواهم و به همين ، خوشدل و مسرور و مغبوط و مجبوريم كه سايهء شفقت و مرحمت
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: سيد ابو طالب موسوى فندرسكى
ص٧٢