دار المؤمنين قم نمود ؛ چه همگى سادات و علما و زهّاد و شرفا و حفّاظ و قرّا و اركان دولت و امرا و محترفه و رعايا و زياده بر صد هزار از جنود و سپاهيان و تمامى اهل شهر و حوالى اصفهان و توابع نزديك آن و جمعى از اطراف و بلاد ديگر ، كه در آن وقت در آنجا بودند ، تا يك فرسخ همه پياده تشييع محفّهء آن رضوان مكان نمودند و جمعى غير متناهى از رجال و نسوان و شيوخ و صبيان كه به مشاهدهء آن روز رستخيز و ملاحظه آن وضع حسرت و رقّتانگيز بر سر راهها ايستاده و بر فراز بلندىها و ديوارها و بامها برآمده بودند ، از آواز گريه و فغان و جوش و خروش تلهف و تأسّف ايشان ، غلغله در زمين و زمان و گريه بر ملائك آسمان افتاد ، گوش هيچكس از پيشينگان نشنيده و از متون تواريخ به نظر كسى نرسيده كه از به دو آفرينش آدم تا حال ، همّت بر تجهيز هيچ فرماندهاى به اين نحو مصروف داشته باشند و هيچ پادشاهى به اين آيين و عظمت از زمين برداشته باشند ، و فى الواقع اين امرى بود عظيم كه از كمال صلابت و قوّت رشد و كاردانى آن اعليحضرت به ظهور رسيد و خطبى بس جسيم كه از شدّت مهابت و قدرت جريان فرمان او متمشّى گرديد .
و در روز چهارم [ 153 ] آن واقعه به عرض رسانيدند كه اكنون وقت است كه آفتاب دولت اعليحضرت از افق تخت سلطنت طلوع كرده ، جهان را به نور و ضياى خود روشنى و خاطرها را از تصادم پىدرپى آلام آن قضيهء كبرى و دغدغهء بعضى از فكرها ايمنى بخشد .
اعليحضرت فرمودند كه ، چون هنوز از واقعهء آن بزرگوار زمانى نگذشته و آب ديدهها خشك نشده و خون جراحت دلها نيستاده ، چه جاى اين سخن است ؟
مرا خود رغبت به پادشاهى نيست ؛ امّا ان شاء الله تعالى بعد از چند روز ديگر كه بعضى از لوازم آنچه جهت آن بزرگوار در كار است به عمل آمده باشد ، يكى از برادران را به پادشاهى تعيين خواهيم نمود .
شاهزادگان و خويشان و مقرّبانى كه هم به اقتضاى خواهش نفس خود و هم به تحريك امرا و اركان دولت ، بادى اين عرض بودند ، از كمال اطمينان خاطر و وقار و سنجيدگى گفتار و كردار آن شاهزادهء عالم و عالميان و درّة التاج مادهء فخر جهان و جهانيان تعجّبها نمودند و آن اعليحضرت بعد از اخراج نقود
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 71
مساهمون: سيد ابو طالب موسوى فندرسكى
ص٧١