تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
مقال را از بيان زبانهء آتش اخلاص و محبّت لال ، و لسان حال را به بيان فحواى خموشى مترنّم به اين مقال ديد كه ، نظم
[ 40 ] فلك دستگاها ! زمين داورا ! * بر اوج شهى اعظمين نيّرا ! چه ذاتى ، چه جوهر ، چه فرّخ‌سرشت * چه نور خدايى ، چه باغ بهشت پرى ، آدمى يا نگارى ، كه‌اى ؟ * گلى ، گلشنى ، نوبهارى ، چه‌اى ؟ به طينت از اين آب و گل برترى * دگرگونه نقشى عجب پيكرى اگرچه ز عدلت جهان روشن است * به عهدت زمين وادى ايمن است ولى چشم فتّانت از هر كران * ز دل‌ها زند راه صد كاروان ز ابرو به رخ عنبر ناب چيست ؟ * در آتشكده طرح محراب چيست ؟ برد چشم فتّانت از دل شكيب * به نظارهء گرم زاهد فريب شهنشاه يزدان‌پرست مَنى * به تاراج دل تُرك مَست منى زمانه نديده است شاهى چنين * بر آن آفرين كآفريد اين‌چنين تو شاه ثريّاجناب منى * تو ماه من و آفتاب منى لب لعلت از خنده جان بخشدم * ز ياقوت ، قوت روان بخشدم تكلّم زند از دم جبريل * بر اين تشنه‌لب رشحهء سلسبيل
به آن رأفت و مرحمت و نظر شفقت ، كه از حضرت سليمان در مور نظر كرده بود ، درين بندهء ضعيف ديد و شكفته‌تر و تازه‌روتر از نوگل شكفته ، بر روى صبا در روى اين نسيم ضعيف دشت‌پيماى وادى خلوص بندگى و يك‌رنگى خود خنديد و تقريبا به قدر هزار قدم مسافت ، بل متجاوز ، اين ذرّه پامال زمين پستى را به شرف قرب ركاب زين خانهء بيت الشرف آفتاب ، چون هلال آسمان حلقه درگوش و به نزديكى عنان حمايل روزگار نشان [ 41 ] چون سپهر گردان با كهكشان هم‌آغوش داشته ، هر ساعت به نوعى ديگر توجّه مىفرمود و هر لحظه باب ديگر از ابواب سعادت‌بخشى خطاب و تكلّم بر چهرهء بختم مىگشود . شكفتگى نوگل رخسارش از صبح بهار نشان مىداد و ياقوت سهيل لبش برقع از لؤلؤ ثريّا مىگشاد .