تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
جمال آن شهريار خطّهء عالم و فرمانرواى كشور جان‌ها و مالك رقاب هفت اقليم جهان و قلمرو جهانبانى در سينهء چون عشق جمال مقدّس الهى برافروخته بود ، از دامن‌زنى نسيم دلگشاى اين شفقت‌ها و مرحمت‌ها نه چنان شعله كشيده ، كه به آب صبر و شكيبايى در اطفاى آن توانم كوشيد و دست زور استيلاى سلطان محبّت چنان سلطان دست تسلّط قهرمانى نه چنان پيراهن طاقتم دريده ، كه لباس خوددارى توانم پوشيد . نظم
اگرچه ز شادى نگنجم به پوست * كه آنم كه دارد مرا شاه دوست پى سجدهء شكر بوسم زمين * به گردون رسانم سر فخر از اين [ 43 ] ولى كار دل گشت دشوارتر * كزين حرف دل شد گرفتارتر كه زين سان كَشِش زان بلند آفتاب * چو ذرّه به جانم فكند اضطراب وزين گرمى شمع گيتىفروز * ز دل شعله‌اى خواست پروانه‌سوز به جانم چنان آتشى برفروخت * كه از شعله‌اش آب در ديده سوخت چنان گشت سيل سِرِشكم مدام * كزان شُستم اوراق دانش تمام ز گرمى دلم آتشى برفروخت * كزان دفتر علم سى ساله سوخت ز بس دل طپد هر زمان در برم * چو سيماب پُررعشه شد پيكرم ز بس تابِ اين آتش خانه‌سوز * نه شب خواب دارم ، نه آرام روز به ندرت روم گر زمانى به خواب * دمادم به خواب آيدم آفتاب به بيداريم غافلى پيشه نيست * دلم را جز از يادش انديشه نيست سخن گر كنم ، بر لبم ذكر اوست * خموش ار شوم ، در دلم فكر اوست مرا هست از آن آفتاب بلند * چو ذرّه به گردن هزاران كمند گذار قدم جز به آن كوى نيست * نگاه آشنا جز به آن روى نيست نگاهم نسازد به رخسار كَس * كه با شاه خواهد سر و كار و بس كه مقصود هر خاطرى كوى اوست * رخ دل ز صاحبدلان سوى اوست كه او را به ذات از صفات كمال * نبود و نباشد به گيتى همال به اين طلعت از كلك صنعت‌نگار * كه گيتى نديده كسى شهريار ازين زبدهء آلِ خيرُ الانام * ازين جانشين ده و دو مقام ز نورِ رُخَش كمتر از ذرّه مهر * به پيش بزرگيش كوچك سپهر
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 63 | سيد ابو طالب موسوى فندرسكى / رسول جعفريان