تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
به جز مهرت اى شاه يزدان‌پرست ! * اگر آرزوى دگر هست هست زبان را تمنّاى قربان شدن * نگه را به روى تو حيران شدن سر و شوق نقش قدم سودنى * لب و حسرت پاى بوسيدنى

خطاب ثانى آفتاب نوربخش عالم و اعظم از نيّر اعظم

چو زين سان سزاوار خسرو درود * به گوش آمدش خسروانى درود چو اخبار قرآن ز لطف تمام * دگرباره از سر گرفت آن كلام به شهد سخن گشت شِكّرشكن * چون خورشيد پاشيد نور از دهن كه آخر به دل آن‌چه دارى بگو * كه كس در جهان نيست بىآرزو [ 39 ] كه از لطف ما يا بى از آن نويد * شب انتظارت شود صبح عيد

جواب ذرّه به آفتاب

گشادم زبان باز پُراضطراب * چو ذرّه از آن تابش آفتاب كه اى شاه ! جانم فداى تو باد * سرم سودهء خاك پاى تو باد به رويت چو آيينه حيران شوم * به عيد وصال تو قربان شوم به تو آن‌كه او نيست محتاج ، كيست ؟ * كه مستغنى از شاه ، در دهر نيست به تو احتياجم فزون است از آن * كه سر را به عقل و بدن را به جان و ليكن همين بس كه شاه زَمَن * چو خورشيد در اين بزرگ انجمن بر اين ذرّه تابيد زان سان به مهر * كه بر خاكيان رشك دارد سپهر مرا پس همين بس كه امروز شاه * درين عام مجمع به چندين گواه به اين لطف و رأفت مرا زنده كرد * ز دل بنده بودم ، به جان بنده كرد بس است از پى عزّت روزگار * همين اعتبارم همين اعتبار
چون اعليحضرت صاحب فطنت تام و دريافت كامل ، و خورشيد مرتبت صافى ضمير روشن دل ، در وجه اين بنده سيماى اخلاص و عقيدت نفس الامرى و خلوص بندگى و ولاى واقعى حقيقى مشاهده فرموده ، او را پروانه پرسوختهء شمع جمال خويش ديد و بر دل از جارفتگى و سراسيمگى اين ذرّه فضاى آفتاب طلعت صبح صباحت شور در ذرّات عالم افكنش مطلع گرديد و زبان
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 60 | سيد ابو طالب موسوى فندرسكى / رسول جعفريان