تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
از او باز گويند گويندگان * وزو كام جويند جويندگان همه ذرّه‌ها مهر جوياى او * همه قطره‌ها رو به درياى او تعالى ، چه غرّاست اين و چه عُلاست * تبارك ، چه ملك اين ، و چه كبرياست

رسيدن آفتاب تابان به سروقت ذرّهء حيران

در اين فكر دل ديده بر راه باز * دلى در حقيقت ، دلى در مجاز كه شد قرب موكب چنان ز آن جناب * كه تا سمت رأسم رسيد آفتاب نظر كرد سويم چو گردان سپهر * كه بر خاك افتاده بيند به مهر من اندر ركوع نماز نياز * به تعظيم آن شاه گردن‌فراز بدان سان دو تا گشتم از پشت زين * كه گفتى لبم بوسه زد بر زمين پُر از رعشه تن ، دل پُر از اضطراب * چو ذرّه به تابشگه آفتاب چون برداشتم سر ز دامان زين * و زان سر رساندن به چرخ برين ز رخسار افكند بختم نقاب * كه رو سوى اين ذرّه كرد آفتاب پُر از خنده رخ همچو صبح بهار * شد از درج ياقوتْ گوهرنثار ز لعل لبش از خطاب بيا * سرم جُست صد گام سبقت ز پا فكندم ز زين خويش را بر زمين * ستردم غبار از رهش با جبين [ 37 ] ز خاك رهش جبهه كردم كبود * دو لب پر ستايش ، زبان پر درود

آفرين‌خوانى ذرّه بر آفتاب

كه اى نيّر نوربخش جهان ! * كه اى برترين شاه شاهنشهان ! جهان‌پادشاه ثريّاجناب * سپهر برين تخت ، تاج آفتاب به نور تو در آسمان ماه نيست * به فرّ تو زير فلك شاه نيست تويى بر زمين سايه كردگار * تويى از نبىّ و ولىّ يادگار همه مُلك گيتى به كام تو باد * مى صاف دولت به جام تو باد نباشد به هر سكّه جز نام تو * نگردد فلك جز پى كام تو ز نور رخت اى درخشنده هور ! * چو خفّاش ، چشم بدان باد دور فدايت هزاران سر و جان و تن * به گرد سرت صد هزاران چو من