تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
به قيصر به هىهى كه جاى تو نيست * به خاقان به فرياد كاينجا مَايست گهى چوب بر راى هندى دراز * گه از پشت فغفور چينىنواز سلاطين و شاهان خورشيد فر * اميران و حكّام هر بوم و بر شتابنده صف ، صف همه در قفا * فرازنده زين ، هفت لشكر لوا چپ و راست از خيل گردون شكوه * صفى تا به دريا ، صفى تا به كوه ز پيش و قفا متّصل صف به صف * ازل يك طرف زان ابد يك طرف به اين وضع و آيين به رنگ بهار * كه چون رو كند ، نو كند روزگار رسيدى چو نزديك هر انجمن * ز هركس روان تازه كردى به تن به نظّاره هر سو كه مىكرد روى * در آن مهرورزان خورشيد جوى به اظهار اجلالش از هر كنار * فرود آمدى سر هزاران هزار شدى بهر تعظيم قدها دو تا * چو در بوستان شاخسار از صبا شه عرش قَدْرِ سپهر احتشام * جهاندار خاقان و قيصر غلام به چهره فروغ اميد همه * به نور جبين صبح عيد همه به هر جمع گشتى نگاه آشنا * وزيدى به هر گل چو باد صبا شدى سايه هر سرى چون سپهر * به هر ذرّه‌اى تافتى همچو مهر ز هركس سر از فخر سودى به ماه * كه افتاد از شاه بر من نگاه

متحيّر گشتن ذرّه از عظمت و جلال آن آفتاب عالم و مشغول گشتن به تسبيح و تهليل آفريننده آن نيّر اعظم

از آن حشمت و شوكت و دستگاه * كه نه مهر دارد به چرخ آن ، نه ماه [ 36 ] من استاده افتاده بىاختيار * ز پرورده در فكر پروردگار به غور تفكّر دل از پيچ و تاب * گسسته به دريا ز لنگر طناب به جا خشك ز آن شوكت و فرّ و شان * دمادم به تسبيحْ رطبُ اللسان كه پاك آن خداوند شاه آفرين * خداوند بر چرخ ماه آفرين كه چون خواهد از لطف يك بنده را * ز درگاه خود يك پرستنده را رساند به اوجى چنين از علا * كه هفت آسمان مانَدَش زير پا كنندش شهان جهان بندگى * همه سرفرازان سرافكندگى