به قيصر به هىهى كه جاى تو نيست * به خاقان به فرياد كاينجا مَايست
گهى چوب بر راى هندى دراز * گه از پشت فغفور چينىنواز
سلاطين و شاهان خورشيد فر * اميران و حكّام هر بوم و بر
شتابنده صف ، صف همه در قفا * فرازنده زين ، هفت لشكر لوا
چپ و راست از خيل گردون شكوه * صفى تا به دريا ، صفى تا به كوه
ز پيش و قفا متّصل صف به صف * ازل يك طرف زان ابد يك طرف
به اين وضع و آيين به رنگ بهار * كه چون رو كند ، نو كند روزگار
رسيدى چو نزديك هر انجمن * ز هركس روان تازه كردى به تن
به نظّاره هر سو كه مىكرد روى * در آن مهرورزان خورشيد جوى
به اظهار اجلالش از هر كنار * فرود آمدى سر هزاران هزار
شدى بهر تعظيم قدها دو تا * چو در بوستان شاخسار از صبا
شه عرش قَدْرِ سپهر احتشام * جهاندار خاقان و قيصر غلام
به چهره فروغ اميد همه * به نور جبين صبح عيد همه
به هر جمع گشتى نگاه آشنا * وزيدى به هر گل چو باد صبا
شدى سايه هر سرى چون سپهر * به هر ذرّهاى تافتى همچو مهر
ز هركس سر از فخر سودى به ماه * كه افتاد از شاه بر من نگاه
متحيّر گشتن ذرّه از عظمت و جلال آن آفتاب عالم و مشغول گشتن به تسبيح و تهليل آفريننده آن نيّر اعظم
از آن حشمت و شوكت و دستگاه * كه نه مهر دارد به چرخ آن ، نه ماه
[ 36 ] من استاده افتاده بىاختيار * ز پرورده در فكر پروردگار
به غور تفكّر دل از پيچ و تاب * گسسته به دريا ز لنگر طناب
به جا خشك ز آن شوكت و فرّ و شان * دمادم به تسبيحْ رطبُ اللسان
كه پاك آن خداوند شاه آفرين * خداوند بر چرخ ماه آفرين
كه چون خواهد از لطف يك بنده را * ز درگاه خود يك پرستنده را
رساند به اوجى چنين از علا * كه هفت آسمان مانَدَش زير پا
كنندش شهان جهان بندگى * همه سرفرازان سرافكندگى