صفوف سواران چون غبار سربرآورده ، خود را عرض مىنمود . امّا از آن جهت كه صد هزار بهتر از او و مثل او هم در گوشهها و كنارهها و خيابانهاى اطراف و ميان قافتاقاف ، صفدرصف ، سواره و پياده ايستاده بودند ، منظور نظر اشرف اعلى نمىشد ، يا آنكه مىشد و بنابر اختلاف مقتضيات احوال عظمت و شوكت و جبروت پادشاهى ، يا بنابر اقتضاى اسرار شاهنشاهى ، كه چون حكمتهاى جناب مقدّس الهى هركسى آن را نتواند فهميد ، التفات نمىفرمودند .
نظم
[ 33 ] بلى طور فرماندهى ديگر است * كه اسرار شاهنشهى ديگر است
بسا آنكه خواهند چيزى چنان * كه بايد كه باشد همان لحظه آن
ولى بگذرد هفته و ماه و سال * كه آن را نيارند هم در خيال
نمايند بر خلق هم بىشمار * به كين ، مهر ، و با مهر ، كين آشكار
به هر كارشان صد غرض مضمر است * به هر حرف اين نامه صد دفتر است
تا آنكه روز پنجشنبهء ديگر ، كه خبر سوارى آن شهسوار مضمار شاهنشاهى و خورشيد آسمان سوار مرتبه رفعت ظلّ اللّهى چون خبر طلوع نيّر اعظم ، شور در ذرّات عالم افكنده ،
نظم
خلايق ز هر منزلى خيلخيل * به دريا نهادند رو همچو سيل
به عزم سر ره گرفتن ، شتاب * نمودند اگر ذرّه ، گر آفتاب
ز بس جنش افتاده در كاينات * نمىيافت نقش قدم هم ثبات
فلك گوى سرعت ربود از قمر * زمين هم برآورد از گرد پر
مكان از سكون در تحرّك فتاد * زمان داد از آن سيّال ياد « 1 »
عرصهء چهارباغ كه طولش ما به الربط جنوب و شمال و عرضش خط و اصل ميان دو نقطهء مشرق و مغرب اعتدال است ، از سوار و پياده مالامال شده ، هر يك از حكام و سلاطين و قياصره و خواقين و سادات و شرفا و علما و صلحا و متجنّده و رعايا و كافّه برايا در دو خيابان ، دو طرف جدول ميان و دو خيابان
هامش
( 1 ) . كذا .