عريض از دو طرف آن متّصل به باغات جنان نشان [ 34 ] و عرصههاى خارج از آن ، از گوشهها و كنارهها و پستىها و بلندىها چون مژگان صف بالاى صف ايستاده ، چشم بر راه گشادند .
نظم
جهان در جهان خلق در انتظار * ستاده همه چشم بر رهگذار
كه تا كى شود از هلال ركاب * ثريّاى زين مطلع آفتاب
برآيد از آن رخش گردون شكوه * به يك نيزه خورشيد بالاى كوه
سوار شدن اعليحضرت آفتاب جهان و شاه شاهنشهان
چو نزديك شد آنگه آيد فرود * سوار خور از رخش چرخ كبود
شهى از شهان جهان بىهمال * به سلطان حسينى جلال و جمال
به نورى ، كه نار تجلّى به طور * به اشراق ، وجهى كه بر چرخ هور
نگردانده پا با ركاب آشنا * به گلگون برآيد چو باد صبا
نشست از بر بارهء راهوار * چو افلاك بر گردش روزگار
ز سلطان حسينى فروغ جبين * مه از خرمن عارضش خوشهچين
ز پيشانى و چهر پُرآب و تاب * همش ماه پيدا ، همش آفتاب
روان شد روان گشتن آسمان * كه تابد ز مشرق به مغرب عنان
جهان را ز ظلمت رهايى دهد * سياهى برد ، روشنايى دهد
چو گردون گردان ز هر كشورى * روان در ركابش بلنداخترى
فضاها از او پُر شميم بهار * سمن در گريبان ، هوا از غبار
به يك دست ، دستور با هوش و راى * به دستى ، اميران كشورگشاى
و ليكن مقابل عنان با ركاب * چو سايه همه در قفا ز آفتاب
شتابنده در پيش سالار بار * ز حُجّاب با او فزون از هزار
همه گرم سرتر ، به قهر از شرار * همه بر كمر ، تيغ چون كوهسار
[ 35 ] همه تاج و طومار بر سر زده * به پرواز اوج فلك پر زده
به دستار زرتار و طومار و تاج * گرفته ز گردون به خورشيد باج
همه چوب در دست چون كهكشان * چپ و راست تابان به هر سو عنان