تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
و گر خلق ورزد شميم بهشت * به بهمن كند گيتى ارديبهشت نشيند چو بر تخت شاهنشهى * چو خورشيد بر سر كلاه مهى به نورى كه بر تخت فيروزه‌ماه * به فرّى كه گردون به نُه بارگاه جهان بندد آيين ز رخسار او * نظرها شود محو ديدار او لبش چون ز حكمت كند حرف سر * ز درياى يونان برآرد گهر به تحقيق بخشد ز نورى سراغ * كه جويند اشراقيان زان چراغ نمايند تا روشنى اكتساب * شتابند مشائيان در ركاب درش از غلامان هند و فرنگ * كشد كارگاه سپهر دو رنگ به طبل و عَلَم صد هزارش غلام * منوچهر و جمشيد و كاوس نام از آن پر كه بر سر زند همچو مهر * كه طومار از او يافت تاج سپهر ز خاور چو خورشيد تا باختر * جهان را درآرد همه زير پر ز لشكر كشيدن نجويد درنگ * به هر تازشى خود شود پيش جنگ به روزُ شب گردش روزگار * دو اسبه است در تازش كارزار چو مژگان به قيقاج « 1 » ناوك فكن * چو ابرو چپ و راست شمشير زن گه دو ز رَخش چو گردان سپهر * قَبق زن « 2 » چو خطّ شعاعى به مهر چو ابروى پُركار « 3 » مه پيكران * چپ و راست دست‌آشناى كمان به نيزه ربايد كلاه از حباب * به ناوك‌زنى موج دوزد بر آب زند لحظه‌اى بر هدف بىدرنگ * چو چشم بتان چار تركش خدنگ درين تند رَو رود نيل سپهر * تواند شتابنده نارنج مهر نمودن نشان و زدن بىدرنگ * چو خط شعاعى هزاران خدنگ [ 26 ] به هر تن ز بس بُرد خلعت به كار * جهان شاخسار است و او نوبهار فشانده فزونتر از آن سيم و زر * كه در روز خورشيد و در شب قمر ز فيضش شده سبز همچون بهار * درين بوستان ، خواه گل ، خواه خار
نثر : آن‌كه تاج شاهى را از شعشعهء رخسار جهان‌افروزش سايه بر آفتاب تابان ، و تخت پادشاهى هفت كشور از رأفت قدرش سركوب هفت اورنگ سپهر
هامش
( 1 ) . تير خميده . ( 2 ) . قبق‌انداز به معناى تيرانداز . ( 3 ) . در نسخهء مؤلف ، روى پ ضمه گذاشته شده است .