[ صفت هفتم : زيبايى چهره و موزون بودن اندام ]
هفتم : عالمتابى آفتاب درخشنده طلعت و جهانگيرى روشنى صبح صباح صباحت و محبوب بودن قلوب اخيار و مرغوب بودن عيون اولى الأبصار ، كه به نخل سرو آزاد قامت طوبى استقامت شجرهء مباركهء وادى طور و به جبين مبين صبح طلوع آفتاب طلعت ، مصداق مصدوقهء نور على نور « 1 » است ، آتش ياقوت رخسارش آبروى سيماى چهره شرم و گلبرگ تازه شكفته رويش ، خون گرم جوش حياء و آزرم ، به غرّهء جبين همايون ، بر ماه تابنده ، به ماهى افزون و پيشانى و گردن مهرتاب يك سر و گردن بالاتر از آفتاب ، طاق دو ابروى مردانهاش در آتش آتشين گل بهار طلعت محراب قبلهء جمشيد و كاوس ، و ماه مشعل جهانتاب رخسارش مجلسافروز بزم عرصهء نه فانوس ؛ [ 22 ] اگرچه در بعضى از جمايل « 2 » شمايل مثل نور غرّهء ناصيه و طراوت و صفاى جبهه و چهره و شدّت سياهى موى محاسن و مژگان و ابرو و نهايت نقرهخام فامى بياض گردن و رو ، و كيفيتبخشى گردش چشم ساغر گردان ، و دلنشينى ناوكهاى درازمژگان در ميان خلق عالم به خصوص آن صفت شايد كه نظير و شبيهش توان يافت ، اما از ايتلاف اعضا و تناسب اجزا از مبدأ صنع صنعت نگار
أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ
« 3 » و كلك ابداع نقاش بىچون بر مجموع من حيث المجموعى آن هيأتى فايض گشته و به آن اجزاء صورت كلى تعلّق گرفته ، كه هيچ چشمى شبيهش نديده ، و هيچ گوشى نظيرش نشنيده ، بىتكلّف ، هركسى كه بر صفحهء جمالش ، كه صحيفهء آيات صنع الهى است ، نظر مىگشايد ، بىاختيار
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
« 4 » بر زبانش مىآيد .
نظم
جمالش ز بس قدرت گردگار * كه رفته است در صنعت او به كار
فروزد ز نور هدايت چراغ * دهد سوى صنع الهى سراغ
هامش
( 1 ) . نور ، 35
( 2 ) . د : حمايل .
( 3 ) . واقعه ، 59
( 4 ) . مؤمنون ، 14