بسم الله الرحمن الرحيم
ذرّه و آفتاب « 1 »
[ 24 ] بشارت ، كه آمد ز دولت نويد * بشارت ، كه صبح سعادت دميد
كه شاه جهاندار مالك رقاب * به اين ذرّه رو كرده چون آفتاب
به آن رأفتى كرد بر من نظر * به آن التفاتم برافراخت سر
كه از بندگانش نديد آن به خواب * نه سَلم و قباد و نه افراسياب
مدح اعليحضرت پادشاه جهان و آفتاب نوربخش عالميان
چه شاه ، آيت رحمت كردگار * ز عدل نو آيين جهان را بهار
ز گلزار خُلقش صبا مشكبوى * ز سيماى شرمش حيا سرخروى
ز فرّ ولايت جبين نوربار * رخى مطلع آفتاب بهار
به طينت از اين چارگوهر برون * به رفعت از آن هفت منظر فزون
در بار قصرش چون اين هفت طاق * ز مشرق به مغرب كشيده رواق
به تيغ و سنان آبِ آتشفروز * به جولان رزم آتشِ آبسوز
اگر عمق حكمت ، ز دريا فزون * و گر عرض حشمت ، ز عالم برون
به منشور شاهيش در عزّ و شان * به مهر نبوّت ز جدّش نشان
توانايى بازوى صفدرى * نسبنامهء نسبت حيدرى
مه اوج شاهى ، شه نوجوان * پناه جهان ، خسرو خسروان
ثمين گوهر معدن مصطفَين * بهين نقد گنجينهء مُرتَضَين
[ 25 ] جهانداور نور و فرّ زيب و زَين * خديو زمان ، شاه سلطان حسين
كه بيند به خشم ار به ليل و نهار * ز هم بگسلد مهر و مه ، پود و تار
هامش
( 1 ) . خواهيم ديد كه مقصود وى از ذره و آفتاب خود او و شاه سلطان حسين است .