كه از كِلك ابداع آن صنعت است * كه گر جان نمايد به اين صورت است
جبين مُنير و رخ مهرتاب * يكى صبح روشن ، يكى آفتاب
قد از باغ رعنايى آزاده سرو * بر آن چهرهء لالهگونش تذرو
به رخسارش ابروى محراب خم * در آتشكده بسته محراب جم
نگاهش به اين عدل نوشيروان * زند هر نظر راه صد كاروان
[ 23 ] كشد دل ، مى از چشم مستانهاش * به طاق دو ابروى مردانهاش
قدحنوش اين مى نبيند خمار * كزين باده مستى است دنبالهدار
دل هركسى بستهء مهر اوست * ز هركس نظر واله چهر اوست
به هرسو ز رخسارش آيينهوار * ز حيران نگاهان هزاران هزار
ز مهرش گر از ذرّه ، گر آفتاب * ز هر دل به گردن هزاران طناب
به هر سينه دلها هوادار او * ز هرسو نظرها طلبكار او
ز سرها به هر ذرّه سوداى اوست * ز دلها به هر قطره درياى اوست
ز هركس سوى او بر اوج جمال * ز مژگان زند ديده هر لحظه بال
زند مهر بر اوج افلاك پر * كه دارد سر كوى او در نظر
به اين حسن رخسار يوسف مثال * به اين نور و اشراق مهر جمال
نظيرش كسى در زمانه نديد * بر آن آفرين كاينچنين آفريد
الهى بُوَد تا ز عالم نشان * بُوَد جاودان شاه شاهنشهان
برو باد پاينده اين سرورى * كزو نوشد آيين « 1 » پيغمبرى
كتبه منشئه و ناظمه ابن جلال الدين ميرزا بيك الموسوى ابو طالب فى دار السلطنة اصبهان 1107 « 2 »
هامش
( 1 ) . د : شرع .
( 2 ) . طبعا اين جمله در نسخهء مجلس آمده است كه به خط خود مؤلّف است و در پايان اجزاء ديگر هم تكرار شده است .