تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
خواهش و سؤال سؤّال مبذول افتاده تا به امروز مسموع نشده كه كسى از آن اعليحضرت چيزى طلب كرده و او نداده باشد ، يا استدعاى مبلغ خطيرى يا شىء عظيمى كرده و مبذول نيفتاده باشد . نظم
كف دستش آن ابر بحر انتساب * كه باران دريا كند ز آفتاب چو بخشد گهر ، كوه صحرا كند * فشاند چو در دشت ، دريا كند جهان غرق نعمت ز سيلاب اوست * زمين هفت دريا ز پنجاب اوست از آن ابر بارنده هر قطره آب * بُوَد بحر در جيب همچون حباب لبش نيست جز با نَعَم آشنا * نشان نيست در حرف جودش ز لا ز جودش برد بهره نزديك و دور * دهد هم نخواهد اگر كس به زور به دستش بُدى بحر را انتساب * نگشتى اگر گاه مشت از حباب

[ صفت ششم : جمع ميان خلق حسن و صلابت و مهابت ]

ششم : جمع كردن ميان خلق حسن و گشادگى طلعت و بطش شديد و صلابت و مهابت ، چه با سادات و علماء و صلحا و درويشان و ضعفا و فقرا به نوعى برمىخورد و به ملاطفت و شكفته‌رويى و طلاقت [ به ] وجهى تكلّم مىفرمايد كه به هيچ‌وجه گمان ترفّعى خود را در بر ايشان از آن انتزاع نتوان نمود ، و به سلاطين [ 21 ] و ملوك و جبابره و امرا و اركان دولت به صلابت و مهابتى كه از دهشت و اضطراب چنانند كه عكس آب بر يكديگر زده در فروغ آفتاب بر سلب آن كيفيّت از خود قادر نتوانند بود . نظم
از آن شعله بخشد شكوهش سراغ * كه هم سوزد و هم فروزد چراغ به هرجا شود ، بَهر خوب و زشت * گهى برق خرمن ، گهى آب كشت به ذرّات درويش و مسكين خطاب * بسى گرم روتر كند ز آفتاب به گردنكشان و مهان جهان * زند هيبتش دورباش آنچنان كه از تن دل از دل شود ، هوش دور * ز قيصر كند زهره در تن قصور
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 46 | سيد ابو طالب موسوى فندرسكى / رسول جعفريان