برانگيزد اسب ار به تورانزمين * زمين جنبش افتد به صقلاب و چين
[ 19 ] چو ز انجم فروزنده خور صبحدم * زند يك تنه لشكرى را بهم
به جولان گلگون آتش عنان * تن از خُود و جوشن ز آهن گران
جهد از تكاور به روى زمين * به جَلدى دگر ره برآيد به زين
ز جرأت ، نه شمشير گيرد ، نه تير * به خنجر شتابد به پيكار شير
برآرد چو سلطان حسينى كمان * كه باشد ز صد من فزون زور آن « 1 »
ز مشرق چو در صبح مهر منير * زند ذرّه در مرز مغرب به تير
اگر نُه منى برفرازد عمود * ولى آرد از صد من افزون فرود
ندارد جز او از شهان زمين * سنان يك منى ، نُه منى گرز كين
[ صفت پنجم : جود و سخا و عطا ]
پنجم : جود و سخا و تكثير نوال و عطا ، كه حركت دست سخايش در بذل عطا از امواج دريا افزون ، و بارش سحاب احسان وجودش چون ابر نيسان از شمار بيرون است . از خلعتهاى زربفت ينگى دنيا و ديباى روم و چين و تاج و طومارهاى مرصّع به لآلى و جواهرثمين و اسبان تازىنژاد با زين مرصّع و لجام طلا و سراپردههاى ظهارهء « 2 » اطلس بطانهء ديبا و امتعه و اقمشهء نفيسهء هند و ختا و فرنگ و اسلحهء نادره و تحفهء روز هيجا و جنگ از جزايرى و تفنگ و كمان و شمشير و زوبين و سنان و قدّاره و سپر و دشنه و خنجر و كلنگ و تبر و عمود و شمشير و خود و چهار آينه و زرههاى داودى صنعت و برگستوانهاى « 3 » در كمال جودت و گرانى قيمت به اعزّه و شرفاى اهل آن و امرا و متجنّده و سپاهيان چندان بخشيده ، كه اگر قيمت [ 20 ] آنها را بر ايّام تقسيم نمايند ، از ابتداى جلوس بر تخت سلطنت عظمى و خلافت كبرى تا حال كه يازده ماه است ، هر بخشش روزى از هزارهزار تومان متجاوز مىشود ، سواى آنچه بىطلب به اهل فقر و مسكنت و احتياج داده و سواى آنچه در برابر طلب و
هامش
( 1 ) . گويا اين مصرع اين بوده و بعدا با آنچه در متن آمده اصلاح شده است . مصرع قبلى : كه از شصت من بگذرد زور آن .
( 2 ) . ظهاره : مقابل آستر .
( 3 ) . برگستوان : پوشى كه در روز جنگ مىپوشند ( براى شرح بيشتر بنگريد دهخدا ) .