حقيقت ، آن را بر خلاف و نقيض بعضى ديگر عرض كرده باشند ، و به آن سبب ، حقيقت واقعى آن فى الجمله مشتبه شده باشد ، آن را هم از كوچك و بزرگ و جمعى بىغرض به انحاى مختلفه مىپرسند ، و از راه تواتر به حقيقت آن ، علم واقعى حاصل مىكنند ؛ اما احتياط اين معنى هم مىفرمايند كه شايد كه جمعى كثير با هم مواضعه كرده باشند ، كه آن مطلب را هم به تواطؤ بيان نموده ، متواتر وانمايند و تا از آن خاطر جمع نسازند ، آن را مناط اعتبار نمىدانند ، بلكه از راه ديگر در مقام استعلام حقيقت آن امر مشتبه درآمده ، آن را چنانكه بايد و شايد ، معلوم خويش مىگردانند ، [ 15 ] و در آن حركت با سعادت كثير المنفعت پرخير و بركت ، هر بيچاره و درويش و مسكينى را كه مىبيند چون آفتاب و ماه به نثار زر و سيم ، ظلمت غم فقر از خاطرش مىزدايند و به نسيم عنايت ، قفلگرفتگى از سراچهء غنچهاى دلهاى تنگ و غمناك مىگشايند ، و با اين همه فنون تدبير در مشتبه نشدن حق به باطل به كار بردن و از هر راهى در طلب گوهر مقصود عقل و داد حقيقى درآمدن ، هرچند روز يكبار خود به نفس نفيس در ديوان عدالت نشسته و بار آسمان تخت عظمت و شوكت و جلال بر دوش زمين بسته ، بر در كرياس پيشگاه درگاه شاهى و آستان بارگاه جهانپناه شاهنشاهى
نظم
كه از بس غلامان به خدمت به پاى * چه خاقان و قيصر ، چه فغفور و راى
دهد چون در آستان كهكشان * ز سركردهء هفت كشور نشان
جمعى كثير از غلامان و قورچيان معتمد معتبر جهت همين موكّل مىدارند كه حاجبان غضنفر صولت پلنگخصلت و دربانان ثعبانسيرت اژدهامهابت ، كه دگنگ نسق از دست كهكشان كشيده ، بر دوش آسمان مىزنند و چوب خدمت به خشم از دست قيصر گرفته ، بر سر خاقان مىشكنند ، در آن روز ، راه وصول هيچ قطره به درياى قرب آن بحر بىپايان نزنند و مانع و حاجب هيچ ذرّه از ذرّات عالم را [ 16 ] از صعود به جولانگاه اشعهء انوار آن آفتاب تابان نشوند ، كه به اين وسيله ، هر مظلومى بىواسطه نزد چنان داورى ، داورى آورد و تظلّم تواند نمود ، و هر ستمديده به آسانى در مقام رفع ستم غير از خود تواند