تخت سلطنت و پادشاهى متمكّن مىگشتند ، برادران ، بل پسران خود را كه پارههاى جگر ايشان بودند ، به مقتضاى لا أرحام بين الملوك از خود دور ، و مهجور و در تنگنايى محصور داشته به تنقيص عيش و تضييق معاش ، خاطر ايشان را جز غم خويش از هر خيالى مىپرداختند ، و اكثر ايشان به اين هم اكتفا نكرده ، به ميل يا به قلع ، چشمهاى ايشان [ 10 ] از نور بينش عارى و عاطل نموده ، جهان روشن را بر ايشان تيره و تار مىساختند ، و اين صاحب سعادت رحيم دل عاقل كامل ، جهت جمع كردن ميان رعايت صلهء رحم و رضاجويى حضرت خالق ، و حزم و احتياط لازم شاهى و فكرهاى دور مصالح و حكم پادشاهى ناشى از ميل به فتنه و فساد طبايع بعضى از خلايق ، به منع اشرار ناس از ملاقات ايشان و سدّ آن باب ، به دستور معهودى كه ممنوع بودند ، اكتفا فرمود و در مقابل آن ، ابواب انواع تفقّد و عطوفت و اصناف شفقت و مرحمت بر چهره آمال ايشان مفتوح نمود ، چه نخست فرمود كه جاى برادران ما وسيعتر ، و منزل ايشان دلكشتر از آن كه هست مىبايد ؛ و فرمان داد تا در موضعى كه والد ماجد بزرگوار ، جهت مقام ايشان تعيين فرموده بود ، عمارتهاى رفيعهء دلكش ساخته ، عرصهء آن را ، گلزار رنگين ، و سقوف و جدران آن را غيرت نگارخانهء چين « 1 » كردند ، بعد از آن به هريك از ايشان ، پرستاران زهرهجبين قمر سيما بخشيده و بر مواجب و انعام و ملبوسات ، به اضعاف مضاعف مقرّرى زمان پدر بزرگوار در كمال تكلّف افزود ، و مؤكل و مشرب راتبهء همهروزهء ايشان را از جنس مؤكل و مشرب نفس نفيس خود مرتّب و مقرّر فرمود .
و با وجود اين مراتب لطف و احسان ، اكثر اوقات بر خلاف معمول اسلاف كرام ، با ايشان ملاقات نموده ، و كمال رأفت و نهايت [ 11 ] مهربانى و مرحمت فرموده ، خاطر ايشان را كه در زمان پدر بزرگوار ، هر ساعت ، مترصّد لحوق ضرر و در خوف قتل و انواع خطر بود ، و از راه قياس كه هرگاه به سبب امر پادشاهى و اقتضاى آن پدر با پسر درين مقام باشد ، پس برادر با برادران در چه مقام خواهد بود ، و چه خواهد نمود ، دلهاى ايشان از هول و هيبت ، آب ، و
هامش
( 1 ) . جالب است كه ابو طالب فندرسكى اثرى با همين نام داشته ، كه مع الأسف نسخهاى از آن تاكنون شناخته شده نيست .