شانس را داشتند كه جنگى از سوى عثمانىها يا ازبكها به آنان تحميل نشد .
و بر اهل ايران ، شكرها لازم است كه در اين مدت پنجاه يا شصت سالى كه رنگ اين رنگينى وضع ريخته و در آن ، روزبهروز تكلّف بر تكلّف افزوده شده ، و به اين مرتبه رسيده ، با خصم قوى و دشمن زبردستى اتفاق مقابله و مقاتله نيفتاده ، و امرى كه موجب نقصان به ناموس شهرت و مسلّمى لشكر ايران در صفدرى و برق جولانى ، و حملهورى و قلعهستانى باشد ، روى نداده .
اين عبارت نشان مىدهد كه فندرسكى بينش درستى داشته است ، به طورىكه 27 سال بعد ، زمانى كه افغانها حمله كردند ، اين دولت به هيچ روى نتوانست پايدارى كند . با اينحال ، فندرسكى با توجّه به شناختى كه از شاه سلطان حسين به دست داده ، بر آن است كه سياست وى مىتواند سبب احياى سپاهيان گردد كه صد البته چنين اتفاقى نيفتاده و شاه سلطان حسين نيز با توجّه به ويژگىهاى خودش و اوضاع حاكم بر دربار صفوى قادر به انجام اين كار نبوده است .
فندرسكى كه اين مطالب را با يك پرسش از سوى شاه سلطان حسين در باره علّت ضعف دولت ايران در منطقه دنبال كرده ، تلاش مىكند تا بينش شاه سلطان حسين و سياست آتى او را موجب و موجد بازگشت عظمت به ايران بداند . اين گزارش ، يعنى گفتگوى شاه با اطرافيان دربارهء علت عقبماندگى و ضعف سلطنت در ايران خواندنى است . پرسش شاه اين است :
آن اعليحضرت روزى با امرا و اركان دولت فرمودند كه در تواريخ مسطور است كه پادشاهان ايران ، عدد سپاهيان و لشكريان ايشان اكثر اوقات به دويست هزار و سيصد هزار نفر مىرسيده ، و از قياصرهء روم و خاقان تركستان و ولات هندوستان باج و خراج مىگرفتهاند و در اين اوقات چنان نيست ؛ با آنكه در اين ازمنه و احيان ، مداخل ايران به اضعاف مضاعف ، زياده بر مداخل سوالف زمان آن است . سبب اين چيست ؟
در مقابل پرسش شاه ، امرا پاسخى ندادند و به نظر مؤلف : « همه عاجز شده و سرها به زير افكنده » . در اينجا بود كه شاه خود به سخن آمد و مشكل عمده را تجمّلپرستى و تزيّنگرايى در ميان سپاهيان و امرا دانست :
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 26
مساهمون: سيد ابو طالب موسوى فندرسكى
ص٢٦