نمودى اگر خصم ملكش خراب * همى كرد از غصّه چشمى پرآب
نبودش چو ربطى به نار جحيم * بشد جزو نارى ز خُلقش عديم
چو بد بود با مذهب چاريار * مزاجش سه عنصر نمود اختيار
چو بنيان عدل از سياست بپاست * از آن با عدالت نمىبود راست
چو نصرت بوَد با شكستن قرين * از آن با ظفرپيشه مىداشت كين
چو دشمنكشى هست فرع ثبات * به مردان از آن بود بىالتفات
چو بودند خاصان او نادرست * نمىداد گوشى به حرف درست
ز بس بود با عالمى مهربان * از آن منصبش بود شب در ميان
ز بس عزل و نصبش به هم بود جفت * بزاييد از آن فتنهها جفتجفت
چو زهّاد رغبت به دنيا نداشت * از آن بر خرابيش همّت گماشت
نه از جور غمگين ، نه از عدل شاد * به باغ فرح بوديش دين و داد
مقايسهء متن بالا با صفاتى كه ابو طالب فندرسكى براى شاه سلطان حسين گفته است ، نشان از آن دارد كه شاه با روزهاى نخست خود تفاوتى نكرده بود .
مجموع آنچه در تحفة العالم آمده حكايت از آن دارد كه اين شاه ، سلطنت را از آن تند و تيزى دوران پيش از خود تبديل به نوعى اقتدار سست و آرام كرد به طورى كه بسيارى از مخالفان بيرونى را نسبت به اين دولت و كشور جسور ساخت . صد البته كه اين ويژگى نوعى ويژگى رفتارى و درونى براى شاهى بود كه در حرمسرا بزرگ شده و بعد از بيرون آمدن نيز تغيير چندانى در رفتارهاى سياسى و اجتماعى خود نداد . با اين حال ، شاه سلطان حسين شخصا مردى متديّن بود و اين رفتار او كه به نوعى جبلّى و ذاتى و مربوط به تربيتاش بود ، ربطى به تديّن وى نداشت . رفتار شريعتگرايانه او را در رعايت ظواهر شرعى در جامعه ، فندرسكى به تفصيل در صفت اوّل و بعد از آن شرح داده است .
نكتهء جالبى كه فندرسكى به آن توجّه داده ، اين است كه ، سلطنت صفوى در شصت - هفتاد سال پس از سلطنت شاه صفى ، يا به عبارتى نيمه دوم قرن يازدهم هجرى ، ديگر گرفتار يك جنگ اساسى نشد تا خود را آزمايش كند . به نظر فندرسكى اوضاع سپاهيان در اين سالها چندان مساعد نبود و تنها اين