به هرحال اين اطلاع قابل ملاحظه و نخستين نشانه از آشنايى مردم ايران با اجناس امريكايى است .
نمونهء ديگر از اطلاعات تاريخى ، مربوط به برخورد سلاطين با حكيمباشى پس از درگذشت پادشاه پيشين است . به طور معمول قاعده آن بوده است كه حكيمباشى كشته مىشده و علت آن نيز اين بوده است كه وى را عامل مرگ شاه دانسته و هدفشان از اين كار عبرتگيرى حكيمباشى بعدى براى رعايت مراقبت بيشتر بوده است . وى در اين كتاب ، شرحى از اين رسم و آيين به دست داده و برخورد شاه سلطان حسين را با اين رسم زشت و مخالفت با آن توضيح مىدهد .
مسأله مهمتر برخورد شاه جديد با برادران و برادرزادگان و حتى خواهرزادگان بود كه بسيارى از آنان را حبس كرده و برخى را با كشيدن ميل به چشمانشان ، كور مىكردند تا مورد استفاده قزلباشان و ديگر شورشيان قرار نگيرند . اين سياستى بود كه از زمان اسماعيل دوم باب شد و شايد مهمترين خطاى عباس اوّل تلقى شود ، چيزى كه فراوان به واسطهء آن ، از وى انتقاد مىشود . نويسنده با اشاره به پيشينهء اين رسم ناپسند ، از سياست شاه سلطان حسين ياد كرده است كه اصلا دست به اين كار نزد و تنها در قصرى آنان را محصور ساخت :
دستور ملوك سوالف زمان ، و قاعده مضبوطه قاطبه پادشاهان ايران ، آن بوده كه هريك از ابناى ملوك - كه بر تخت سلطنت و پادشاهى متمكّن مىگشتند - برادران بل پسران خود را - كه پارههاى جگر ايشان بودند - به مقتضاى « لا أرحام بين الملوك » از خود دور ، و مهجور و در تنگنايى محصور داشته به تنقيص عيش و تضييق معاش ، خاطر ايشان را جز غم خويش از هر خيالى مىپرداختند ، و اكثر ايشان به اين هم اكتفا نكرده ، به ميل يا به قلع ، چشمهاى ايشان از نور بينش عارى و عاطل نموده ، جهان روشن را بر ايشان تيره و تار مىساختند .
اما شاه سلطان حسين آن رويه را كنار گذاشت و ضمن آنكه به خاطر مصالح مملكتى دستور قطع ارتباط آنان را با ديگران داد :
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 22
مساهمون: سيد ابو طالب موسوى فندرسكى
ص٢٢