تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
بصيرت تمام به كار برده ، و از لوازم آن ، آنچه بايد به جاى آورده بود ، يك هزار سوار مسلّح تمام يراق دلير شجاع متهوّر يكّه ، از منتخب نخب تركمان ، خصوص يموت و تكّه ، كه اين دو طايفه از همگى تركمانان ساكن كنار آب گرگان دشت قبچاق ، بل قاطبهء قاطنين عموم آفاق ، به زور بازوى جرأت مردى و مردانگى و دانستن مقام مدارا از جنگ و شناختن هنگام شتاب از درنگ طاق‌اند ، به سركردگى گردن‌كشى چال نام از ايشان ، كه اشتقاق اسمش در لغت تركى [ 164 ] از شمشير زدن به دشمنان ، يا درآويختن با اعدا در ميدان ، يا نواختن طنبور كاسهء سر و چنگ قامت خميدهء خصمان نگون به مضراب تيغ و سنان در مقام آهنگ جولان تواند بود ؛ و به آن بر هر تقدير ، به نصرت و فيروزى فتح و ظفر كه به مودّاى
لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى
« 1 » هرآينه صورت آن در چنين آينه جلوه‌گر است ، تفأّل توان نمود ، به زير لواى ولى محمد خانى ، كه از رفعت و سرافرازى شرف انتساب به درگاه و الا چون رايت ماه تابان شقّه بر چرخ‌سا ، و چون علم خورشيد پرچم صبح درخشان آفاق‌گشا بود ، رسانيد ؛ مما نظّمته فى الغزوات المرتضوية
دلاور يلانى كه از زور تن * بُدى مشتشان پُتك سندان‌شكن همه آشناروى تيغ و سنان * همه دست چوگان گوى عنان همه همچو كوه گران تيغ‌بُرز * همه چنگ خنجر ، همه مشت گُرز همه بر تكاور به جولان كين * ز زين كشتىافكن به درياى چين همه از بدن‌ها كشن « 2 » دستگاه * همه يك‌تنه صف كشيده سپاه ز بس شوق هريك چو تير خدنگ * ز تركش برآورده پَر بهر جنگ همه رعد نعره چو ابر بهار * همه تيغ بر دوش چون كوهسار همه كرده غرق از يلان يال و برز * به موج دم تيغ و گرداب گُرز
چون خان عالىشأن با فوجى چنان به مقصد روان گرديد ، و خبر توجّه او با آن گروه قليل به خوارزم رسيد ، كلدى محمّد محاربهء آن معدود چند را سخت سست و عظيم خوره « 3 » بلكه ايشان را طعمهء مهيّاى خوردن و لقمه چرب نرم
هامش
( 1 ) . نجم : 39 ( 2 ) . كشن : بسيار ، انبوه ، فراوان . ( 3 ) . درد : عظيم حوزد .