فرمودند ، از خيام و شاذروانهاى انفس اعلا و الچوقها « 1 » و سراپردههاى اطلس و ديبا ، و فروش و گستردنىهاى ابريشمين ، و اوانى و ظروف سيمين و زرّين ، قطارقطار شتران قزلباشى قوىهيكل چون بختيان فلك نهنه در قطار سبك سيرتر از باد صبا و طويلهطويله اسبان تازىنژاد از بس اشهب و ادهمكوه پيكر زمين را ابلقنما ، و زينهاى مرصّع به جواهر پرآب رنگين ، و لجامهاى مكلّل به يواقيت و لآلى ثمين ، و خلعت شاهى و تشريف شاهنشاهى مشتمل بر تاج و جقّه و طومار مرصّع به جواهر شاهوار پرآب سنگين بهايى ، كه با آن ديهيم تور و پشنگ به يك پشه سبك نداشته ، و از كلاه حباب سبكتر مىنمود ، و شمشير چون تيغ آسمانى كهكشان مرصّع نيام و خنجر دستهء يك دانه گوهر درخشان پرسنا و بهاى بهاافزونتر از حاصل مصر و شام ، كه افراسياب در خواب هم نديده بود ؛ سواى نقدين نقره و طلا از ده هزار تومان متجاوز مذكور شد .
و چون آن خان عالىشأن در صعود مدارج طبقات مراتب آسمان پيشگاه ، بار حضور خدمت شاهى از حضيض اوج گرفته ، به پاىبوس رخصت سرافراز و به جبينسائى [ 163 ] پايهء تخت فلك رخت ظلّ اللّهى ، كه منتهاى مطالب خسروان هفت اقليم و معراج آرزوهاى بلند پادشاهان صاحب اورنگ و ديهيم است ، از همگنان ممتاز ، روانه مقصد شده ، به استرآباد رسيد .
على قلى خان ، غلام اعليحضرت ، كه به موجب منشور فرمان قضا و صدور نشان ديوان عطاى آن خسرو تاجبخش ، طغراى غرّاى بيگلربيگى و خانلرخانى آن ولايت و مملكت دامغان و بسطام و همگى الكاى هزار جريب كه جاى سه پادشاه از ملوك طوايف اعصار سالفه بود ، برنامهء نام او كشيده شده ، در ايوان عظمت و جلال ، بالاتر از جاى قابوس نشستى ، و از افتخارات به شرف غلامى و غلامزادگى آن شاه شاهنشهان ، كلاه خانىاش بر سر اوج بلندى از زمينسايى آن درگاه والايافته ، طرف كلاه كيكاوس شكسته ، و در امر مأمور به ، از كمال عيار نقد صوفىگرى و خلوص عقيدت در بندگى و چاكرى سعى مشكور و جهد موفور كرده ، و در انتخاب عدد مزبور از جمع مذكور ، نهايت دقت و اهتمام و
هامش
( 1 ) . الچوق : الاچيق يا خيمه تركمانان .