بنابر اجابت استدعاى ايشان بود ، اكنون كه ايشان را در كار نيست ، تواند بود كه پر در كار نباشد .
چون اين سخن مناسب طبع غيرت ملوكانه مقتضى « اذا شرعت فالزم » و مقتضاى عزم خسروانه در هر نيّتى چون كوه ثابتقدم و استقرار لازم نبود ، و نيز نويد قباى دارايى آن مملكت را تشريف قامت ولى محمد خان فرمودن و قبل از لبس آن لباس در لباس بافتهء چنين تلبيسى خلعت خلع به دل آن نمودن ، نامناسب ناموس عظمت پادشاهى ، و ناملايم طور طور تجلّيات اطوار شاهنشاهى مىنمود ، سيّما كه بىادبى سابق آن كمخردان از راه رفاقت انوشه در قصد دستدرازى به اهل استرآباد ، كه تا حال بازخواست آن نشده ، ذخيرهء خاطر انور بود ، و در اين وقت ، جرأت اقدامشان بر خلاف معروض علاوهء آن گشته ، بر مادّهء آن افزود ، از سخن امرا اعراض و بر ايشان اعتراض فرمودند .
اعيان حضرت و اركان دولت از گفتهء خويش خجل و از آن رأى خطا منفعل و به تقصير قايل شده ، به عرض رسانيدند كه هرگاه خاطر انور ، متوجّه تسخير آن ولايت باشد ، تمشيت آن [ 160 ] به مشيّت جناب مقدّس الهى ، و اقبال بلند پادشاهى ، در كمال سهولت و آسانى است ؛ چه اگر حسب الامر جهان مطاع ، حكّام و سلاطين و بيگلربيگيان ، خصوص سرحدهاى قريب به آن مملكت ، چون استرآباد و نسا و درون « 1 » و ابيورد با لشكر قزلباش و ايلات اصناف تركمانان و احشامات انواع كردان ، لواى توجّه به آن صوب برافرازند ، توانند كه زمين دشت خوارزم را از چارموج نعل ستوران ، لجّهء دريا ، و شهر و ديار و قلاع و امصار ايشان را به باد حملات كوه صدمات جولان زلزله ، نشان دامن صحرا سازند .
اعليحضرت شاهنشاهى فرمودند ، كه چون بر تقدير ثبات آن طائفه بر استدعاى خويش ، هرآينه جهت حصول وقع والى در نظر ظاهربينان ، يك هزار نفر از جنود مسعود قزلباش به رفاقت او مقرّر مىشد و زياده بر اين دركار نبود ، اكنون هم بايد كه چنان ؛ و موافقت و مخالفتشان چون وجود و عدم و كثرت و قلّتشان در نظر يكسان باشد ، بلكه بر اين تقدير اين تفاوت باشد كه از
هامش
( 1 ) . درون : نام شهرى در خراسان ميان مرو و نسا .