مستعدّ ابتلاع و فروبردن شمرده ، با بيست هزار سوار تمام سلاح پيكار ، به استقبال [ 165 ] رزم و كارزار ، رخت از شهر به صحرا كشيد . و چون مقدّمهء عسكر ولى محمد خان ، صاعد عقبات وغا « 1 » و طليعهء لشكران بنده به اخلاص شاه قوىطالع طلاع الثنايا نمايان گرديده و آن دو سيلاب شتاب يكديگر را ديده ، از موج مجىء و ذهاب ، عنانها از دو سو كشيده ، چون دريا برجاى آرميدند ؛ و از هر دو جانب مستعد پيكار و مستمرّ كارزار گشته ، به جوش و خروش دريادران دامان صحرا چون كوه صف كشيدند . چال فرخ مآل خجستگى منال ، در به دو حال ، ناظر به مآل ، چون در آن عرصهء رستخيز جنگ و جدال ، و وادى هولانگيز رزم و قتال ، فضاى مقابل را از كثرت عدد و اعدا مالامال ، و اجزاى آن زمين را از بس گرد لگدكوبى سم ستوران در تزلزل و زلزال ديد ، از انديشهء آنكه مبادا كه قوم تكّه و قوم يموت ، از مشاهدهء بسيارى دشمن و كمى خويش متحيّر و مبهوت شده ، دست دستبردشان از پيكار بيكار ، و پاى پايدارى [ شان ] ، گام آشناى وادى فرار شود ، با ايشان گفت كه ، يك باز تيز پرواز به برهم زدن هنگامه انجمن هزار كبك وافى ، و يك چرخ قوىپنجهء شكستن صفوف بسيارى از كلنگان را كافى است . على الخصوص كه نيّر اعظم اقبال شاهى روشنىبخش فضاى احوال ما ، و نسيم مهبّ قوّت طالع شاهنشاهى شكفانندهء غنچههاى آمال ماست . پس ، مناسب آنكه به عربده و غوغاى درياى متلاطم جلوريزتر از امواج متراكم ، برين مشت خاشاك حملهآور و به شعلهء طبيعى عصبيّت و حرارت ، غرق غيرت شجاعت ، بىمحابا و پروا ، در آتش برق تيغ و سنان ، سمندر [ 166 ] شويم ، كه به توفيق و تأييد الهى و نيروى اقبال پادشاهى ، صورت فتح و ظفر در آيينهء اميد جلوهگر ، و نهال چنين كوشش نبردى به ثمرات تمتّع دو جهانى بارور خواهد شد .
همگى آن رزمجويان پرخاشخوى خودفروش زيرك نصيحت از غش شناسا [ ؟ ] ، از اين حقسرايى جبنزداى تهوّرافزا به غايت قوىدل و مستظهر و به تأييد و نصرت الهى و مدد اقبال پادشاهى اميدوار و مستشبر شده ، به هيئت اجتماعى انگشتان در مشت ، چون امواج دريا همعنان و همپشت ، با تيغهاى
هامش
( 1 ) . وغا : كارزار .