تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
منزلت در واج ديگر يافتن از ذوق گل‌گل شكفته ، لب به خنده گشود ، و بعد از مزاج يافتن ولايت والى در آن ولايت و مشيّد شدن بناى مبانى [ 168 ] خانى و محكم گشتن اركان حكومت و به رخصت او عزم مراجعت نمودن آن شيردلان تهمتن‌نشان به اوطان ، و بازگشتن ايشان به منازل خود به سرخ‌رويى و سرافرازى شمشير بازگشته از زخم نمايان ، اعليحضرت والاهمّت ، شمّه‌اى از پرتو آفتاب عنايت و مرحمت ، شامل حال چال و همگى آن ذرّات سرها بر كف گرفتهء فضاى طريق خدمتكارى و فدويان دلها از جاى رفتهء رقص نشاط هواى سربازى و جانسپارى نموده ، نخست ، چال را به منصب سلطانى سرافراز كرده ، سلطان قوم يموت و به سلطان چال ملقّب و منعوت ، و آن صحرانشين تهىكف‌تر از دامن بيابان را چون دريا مايه‌دار كنوز لؤلؤ بيضا و چون كوه گنج در جيب و بغل فيروزه و لعل و ياقوت نمود ، و بعد از آن سحاب عاطفت نيسان بارش شاهى و غمام شفقت و مرحمت دريا تقاطر مرحمت شاهنشاهى ، بر كشت اميد مجموع وضيع و شريف آن شجعان ابطال ، بارش بر شگال آغاز كرده ، هر ذرّهء پست پايهء ايشان را چون كوه بلند پرگل و لاله ، صاحب زين مرصّع و كتل ، و هر قطرهء تنك‌مايه را چون حباب قلزم دريا در بغل فرمود . نظم
زهى شاه حيدرنشان در سخا * زهى ابر دريافشان در عطا كه از دست جودش فلك درهمى است * ز پنجاب او هفت دريا نمى است ز شاهان به هر بنده چون غنچه زر * ستاند به خنجر دهد با سپر قوىبختى از بخت او ارجمند * بلنداخترى ز اخترش سربلند فريدون فرّخ به اين فرّ نبود * به اقبال او جز سكندر نبود [ 169 ] به يك پرتوى از توجّه چو مهر * تواند گرفتن حصار سپهر به آهنگ اقبال كشورگشا * اگر كوه باشد درآرد ز پا « 1 » بلى چون نباشد چنين گوهرش * كه بحرين اصل گهر پرورش ز يكسو بُوَد سيّد كاينات * بَرد از خدا صد هزاران صلات « 2 »
هامش
( 1 ) . درد : ز جا . ( 2 ) . درد : صلوات كه همان صلات خوانده مىشود .