آخته و نيزههاى برافراخته ، و عربدههاى مستانهتر از خروش و جوش سيلاب بهار ، و نعرههاى پرهولتر از صوت رعد پيچيده در كوهسار ، چنان بر لشكر مخالف تاختند كه در حملهء اوّل ، صفهاى ايشان را چون يكّهتاز اشهبسوار دو ابلق جنيبت نور بصر صفوف ادهمسواران مژگان را زير و زبر ، و به صدمات خاراشكاف كوه آهن در قلب ايشان را ، از قلب ايشان ، از تصادم هول خطر شكستهتر كرده ، جمعى كثير از آن بادپيمايان هواى غرور پشته سوارى پشت زين را بر روى زمين انداختند . پس آن هژبران بيشهء وغا و نهنگان لجّهء پرنور هيجا چپ و راست به هرسو روآورده ، به صرصر تند نخل حياتشكن جولان ، و سيلاب پرزور رود نيل شمشيرهاى مصرى يك قطره آب قلزم طوفان با آن لشكر در عدد ، بيست مثل ايشان ، كارى كردند كه رستم دستان با هفت نفر از گردان ايران در شكارگاه افراسياب با لشكر توران ، و گيو [ و ] گودرز [ 167 ] به اقبال بلند كيخسرو به تن يكّه با پيران ويسه و هزار نفر از لشكر تركستان نكرده بود .
بالجمله ، از حملات سنگينركاب كوه خارا در ، و صدمات پرزور زلزلهء جولان قيامتاثر ، ايشان از دام هنگامهء بههمپيوستگى و موافقت آن مخالفان كه حبل المتين اميدشان بود تارها گسسته ، و از كوه انبوه چنان لشكر سنگينى كمرها شكسته ، جمعى هلاك و گروهى زخمناك بر خاك افتادند ؛ و از بقية السيف قليلى با كلدى محمّد به صوب ارّان گريخته ، اكثر ديگر به عجز و تضرّع دست در دامن استيمان زده ، خود را از چنان وحشتآباد خطر جان به دار الامن زينهار دامان جاى دادند ، و ولى محمد خان بعد از آنكه پنج قلعهء محكم و حصن مستحكم آن ولايت را مسخّر و رعاياى آنها را مطيع و فرمانبر و سپاهيان را ملازم و داخل عسكر خود ساخت ، به خيوه كه دار الملك خوارزم است درآمده و در ساعت سعد بر اورنگخانى برآمده ، ديهيم سرورى و كلاه مهترى به اوج اكليل و ثريّا برافراخت . منابر آن ولايت از خطبه به اسم اسماى اعلاى اعليحضرت افلاك مرتبت شاهنشاهى ، پيرهن به پيرهن بر خود باليده ، بر مراتب بلندپايگى افزود ، و نقود آن ديار از حصول سعادت درست نشستن نقشش سكّه از نام نامى در كلّ جهان سارى بر هر زبان جارى آن خورشيد
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: سيد ابو طالب موسوى فندرسكى
ص١٥٢