تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
آفتاب توجّه ذرّه‌پرور ساخته ، به والىگرى آن ولايت از همگنان ممتاز ، و به لقب ولى محمّد خان ملقّب و سرافراز فرمودند . و هنوز چندان زمانى نگذشته بود كه از اخبار منهيان اخبار وقايع جهان و تواتر خبر اهل احاطهء خبر [ 158 ] به اسرار نهان ، ظاهر شد كه آن جمع پريشان خيال مشوّش مقال ، از شوربختى لازم شوريدگى احوال ، از آن رأى صايب ، آيب شده و از اهتمام و جدّ سخت در آن عزم چون جدّ و بخت‌برگشته خود برگشته ، و از سعى و تردّد در كوى اقبال ، اقبال به نحو آستان آن قبلهء مقبلان در آستان ، در تردّد افتاده ، بعد از اتّصاف به هيئت من يقدّم رجلا و يوخّر اخرى ، از كمال زور جاذبهء كشش ادبار ادبار ، نه به توليهء ادبار ، بل به قهقرى ، كجروى آغاز كرده ، ناكص بر عقب و قفا ، و از چنان كعبه قاصد دير و كليسا گرديده ، نامهء مخمول با رسولى مخذول ، متضمّن همان‌گونه مسئول ، نزد سبحان قلى خان ، والى بلخ و بخارا و بعضى ديگر از نواحى آن حدود از تركستان فرستادند تا چهارپايهء سرير حكومت آن ديار به حبّ و ولاى چهار يار ، به دستيارى چنان حب و يارى به چهار ستون پايدار و چهار ركن بناى تسنّن به سنن مبتدعه چنان سنى ، به سنين استوار و برقرار باشد و آن خان جمادنشان فارغ از قيد فكر و تأمّل لازم انسان صاحب نفس ناطقه چون صوت و صدا از جبال شاهقه ، در دم جواب ايشان را موافق سؤال ادا ، و مسئول ايشان را مطابق ندا مؤدّا كرده ، كلدى محمد نام شخصى از منسوبان خود را والى و به سرعت باد عاصف و برق خاطف روانه نموده ، و اكنون در خوارزم متّكىء متّكاى خانى ، و خشب مسنّد « 1 » مسند حكم‌رانى است . از استماع اين فعل عجيب و شگفت‌كارى غريب [ 159 ] نزديكان پايهء سلّم به معراجى مسلّم آستان بارگاه شاهى افلاك‌مراتب ، و مقرّبان درگاه جهان پيشگاه شاهنشاهى انجم حواجب ، از آن گروه خذلان‌پژوه از حنث در ايمان مغلظه بر اصرار و اهتمام به امر مفروض و نكث بعد از ابرام حبل استدعاى مطلب معروض ، تعجّب‌ها كرده ، بالاخره به عرض اشرف اعليحضرت رسانيدند ، كه چون تعيين والى از اين درگاه ولايت‌نشان بر طبق عرض مدّعا و
هامش
( 1 ) . اقتباس از آيه 4 سوره منافقون .