رسيدست در بزم شرب مدام * خُمش از فلاطون ، ز جمشيد جام
عيان جبههاش با رخ مهرتاب * يكى صبح روشن ، يكى آفتاب
چو صبحش قباى تجلّى به بر * بُوَد ابر خورشيد و ماه آستر
به او راه جويند جويندگان * وزو باز گويند گويندگان
هر آزادهاى بستهء مِهر اوست * هر اهل نظر واله چهر اوست
به سرها همه شور سوداى او * به دلها همه جوش غوغاى او
همه از مِى مهر او نشأهياب * همه سرخوش از ساغر آفتاب
الهى به فيروزه تخت سپهر * درخشنده ديهيم ياقوت مهر
بُوَد تا بهجا بر جهان پادشاه * به تخت مرصّع به زرّينكلاه
كتبه منشئه و ناظمه ابن سيد جلال الدين ميرزا بيك ابو طالب موسوى فندرسكى « 1 »
هامش
( 1 ) . در اينجا يك صفحه ( ص 150 ) اشعار متفرقه و پراكنده آمده است .