تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
خم‌ها شكست و مىها ريخت ، و بنيان آن قاعدهء بىفايده يك‌باره منهدم و خراب ، و بناى آن رسم مذموم بالمرّه معدوم و ناياب و آن صورت‌هاى بو العجب همه چون نقش برآب گرديد . [ 148 ] عمله و كاركنان و حرسه و نگهبانان شيرخانه و ببرخانه و پلنگ‌خانه و امثال آن ، كه از كثرت عدد لشكرى و از بسيارى نفر عسكرى بودند و آن پيشه و صنعت و آن نحو خدمت را وسيلهء رزق و روزى در كمال وسعت خود و جميع متعلّقان خود كرده ، به آن عيش‌ها و تنعّم‌ها مىنمودند ، و چون شيربان سپهر هميشه ثور و حمل و جدى از اسد و نمر « 1 » مىبودند ، از معطّلى و بيكارى از خدمت مقرّر و توهّم اخراج از ملازمت پادشاه هفت كشور ، حيران و خاطره نگران گشته ، در فكر نوشتن عرايض مشتمل بر بيچارگى خويش و استدعاى خدمت ديگر از خدمات بودند ، كه از مهبّ الطاف و مراحم خسروانه شكفتگى بخش غنج‌هاى آمال جهان و جهانيان ، و از سحاب اعطاف سيرابى بخش ، كشت اميد عالم و عالميان ، نسيم حكم اين مرحمت و امتنان وزيدن و باران فرمان اين شفقت و احسان باريدن گرفت كه همگى و تمامى آن جماعت را از وضيع و شريف و امير و مأمور و تايين و تابين آقاسى ، در سلك ملازمان سپاهى و عملهء بعضى از كارخانه‌جات سركار پادشاهى ، على تفاوت مراتبهم و مناسبة مناصبهم ، منسلك نموده ، مواجب و مرسوم و باقى فوايد و عوايد به قدر آنچه از خدمت سابق به ايشان مىرسد ، بل زياده بر آن جهت هريك تعيين نمايد : نظم
زهى شهريار عدالت‌شعار * زهى مظهر لطف پروردگار زهى شاه جمجاه والاگهر * به دانش ارسطو ، سكندر به فر [ 149 ] كه آموزگارى نخواهد ز كس * به هركار دستور عقل است و بس ز بس قوّت فكر مشكل‌گشاى * ز بس حلّ و عقدش به تدبير و راى توانَد به سيلاب بستن گذر * تواند روان كردن آب گهر به روى زمين هم‌چو او شاه نيست * به چرخ برين هم‌چو او ماه نيست به گردشگه جام هفت و چهار * نديده چو او نشأهء روزگار
هامش
( 1 ) . نمر : پلنگ .
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 139 | سيد ابو طالب موسوى فندرسكى / رسول جعفريان