شير را در ميان دو صندوق بر پشت يك فيل جاى داده ، فيلان را در موكب ركاب اشرف روان داشته ، هنگام بيرون آمدن گوزن يا گراز يا امثال آن از شكارگاه فيلبانان ، فيلها را تند كرده و شيربانان در صندوقها را گشوده و صيد را به آنها نموده و زنجير از قلائد آنها برداشته ، رها و بر آنها اغرا [ 145 ] و شكار مىفرمودند كه بارى اين يك كارى باشد كه از آنها آيد . و نگه داشتن آنها يكباره ، بىفايده و لغو محض ننمايد .
اما اين اعليحضرت شاه شاهنشاهان زمن ، خسرو كيخسرو غلام نوجوان به دانش كهن ، صاحب عقل كامل فطرى ، و قوّت مميّزهء جبلّى ، كه تخت شاهى را به رفعت بخشى جلوس فرخندهء مبارك خود رفيع پايهتر از تخت فيروزه فلك مينا ، و تاج شاهنشاهى را از اشعهء جمال تجلّى انوار خويش پر شعشعهتر از كلاه زرافشان خورشيد جهانآرا دارد ، و بىوساطت دستوران آموزگار و بىواسطهء ملكهء حاصل از كثرت تجربه و تكرّر ديدن كار ، در هر امرى آنچه در آن امر بايد مىكند ، و مادّه هركارى را هر نحو صورتى كه آنكار را شايد مى بخشد ، چنانكه در ايّام مقارن جلوس بر سرير جهانبانى ، كه هنوز هيچيك از وزرا و امرا و علما و عقلا ، ادراك سعادت حضور خدمتش ننموده بود ، در كارهاى بزرگى كه در پيش داشت ، فكرهاى عظيمى كه نموده ، و شيوههاى مستحسنى كه مسلوك فرموده ، چنانكه عقل عقلا از متفطّن شدنش به هريك از آنها حيران و پادشاهان عالم را از تسلّط و قدرتش بر پيش بردن آنها ، انگشت تعجّب به دندان است و در جزو دوم تحفة العالم به تفصيل مسطور شده ، شاهد اين دعوى و برهان اين مدّعى است ، مقتضاى عقل را در كليات و جزئيات دستور ساخته [ 146 ] و حكم قوّت عاقله را در جميع احكام حكم گردانيده ، و در تمييز حق از باطل و صواب از خطا آن يد بيضا مىنمايد ، كه از صبح روشنضمير خورشيد ضيا در جدا كردن شب از روز آن نيايد ، اين قاعدهء بىفايده را پسنديده ، از اعاظم وزرا و امرا و مقرّبان پرسيد ، كه : فايدهء نگهداشتن اين دد و دام چيست ؟
به عرض رسانيدند ، كه : اينها اسباب شكوه پادشاهى و آرايش درگاه عظمت شاهنشاهى و نشان بزرگى و جلال خسروان و علامت وسعت دستگاه
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 137
مساهمون: سيد ابو طالب موسوى فندرسكى
ص١٣٧