در تكثير آنها و توفير زينت آنها مىافزودند .
و در زمان دولت دوران عدّت سلسلهء سنيّهء عليّهء صفيّهء صفويه ، تكلّف در آنها به جايى رسيد كه از ميخها و ميخكوبها و سطلها و طشتهاى همه طلا ، و فرشهاى زربفت ينگى دنيا ، و جلهاى مرواريددوز پرسنا و بها ، و قلّادههاى مرصّع به جواهر گرانبها ، و شيربانان كسوتهاى زرّين بر دوش ، و پلنگبانان چون نطع پلنگ مرصّعپوش ، و ببربانان از اطلسهاى دهيكدوز طرح ناخن پلنگ قباهاى ابرى در بر ، و از قطرههاى آب لآلى بحرين و عمان بر طاقيههاى شيرها نى دوخته ، چون ابر ، كلاه بارانى بر سر ، اسباب شيرخانه و ببرخانه و پلنگخانه و يوزخانه و خانههاى ديگر سبعهاى ضار ، و سگهاى صمصاملقب مردمخوار ، سواى فيلخانه از پنج هزار تومان افزون ، و عمله و خدمه و حفظه و حارسان و نگهبانان خود از اندازهء شمار بيرون مىنمود . و با آنكه كمسالى مىگذشت كه چند نفر از آموزندگان و طعمهدهندگان ، به چنگال و دندان آن ددان زشتخصلت و درندگان اضرار جبلّت ، مقتول و هلاك ، و چند نفر مجروح و زخمناك نشوند ، اصلا طبعشان از ميل نگه داشتن آنها [ 144 ] انحراف نمىنمود ، و تلف شدن چند نفس شريف مؤمن به چنگال و دندان سباع خسيس النفس در نظر رغبت تامّى كه به داشتن آنها داشتند ، سهل بود ، و هيچيك از آن پادشاهان را به خاطر نمىرسيد كه از نگه داشتن اين دد و دام و چندين خلق را مخصوص خدمت سرانجام دادن لوازم آن كردن ، و هرساله مبلغ خطيرى را كه به آن چندين هزار ملازم سپاهى سوار مسلّح تمام يراق توان مواجب كافى و انعام وافى دادن ، صرف در آنها نمودن چه سود ؟ و بر نگه داشتن آنها چه فايده مترتّب تواند بود ؟
و همانا كه شهنشاه تهمتن بهمنبازوى رستم توان ، شاه عباس ثانى صفوى موسوى صاحبقران با ميل خاطر مبارك به داشتن آنها بر بىفايدگى آن مطلع شده بود كه مقرّر فرموده بود كه شير و ببر و امثال آن را به گراز و گوزن و مانند آن بولى « 1 » داده ، به شكار آنها و طريق آن عادت دهند ، و هنگام سوارى روز شكار ، آن شهريار هزبرقوّت فيلتن شيردل شير شكار ، هر دو
هامش
( 1 ) . يا به اولى : تيز كردن جانور شكارى بر جانور ديگر .