مقياس و اندازه دانسته ، از حدّ و قدر آن تجاور جايز ندارند ، و در جزو چهارم از عزل بعضى از امرا و مقرّبان و اشاره به شمّهاى از اسباب آن ، مؤيّد و موكّد آن گرديده بود .
[ صفت سيزدهم : فرمان برچيدن باغوحش ]
اما چون در اين اوقات و اوان ، فرمان واجب الاذعان به نسخ يك قاعده از قواعد ماضيهء غير لايق امضا ، و ترك [ 142 ] يك دستور از دساتير عهود خاليهء خالى از فايدهء بىجا ، شرف نفاذ يافته ، كه از همان به تنهايى بر خردمندان واضح و روشن و بر ارباب عقول كامله مدلّل و مبرهن مىشود كه هيچيك از پادشاهان و جهانداران را اين قوّت عاقلهء رسا و تا اين مرتبه تمييز در ميان صواب و خطا و بهجا و بىجا نبوده ، ذكر آن على حده لازم نمود .
و آن اين است ، كه از زمان پادشاهى جمشيد تا زمان ظهور دولت اسلام جاويد ، رسم و آيين همگى پادشاهان ايران آن بوده كه شير و ببر و پلنگ ، و بعضى ديگر از سباع تيزچنگ ، و فيل آموختهء ميدان جنگ ، نگه داشته و تربيت فرموده ، در روزهاى مجلس عام و جشنهاى بزرگ ايّام ، هريك را به تربيتى خاص در مقامى بسته و در زير هريك فرشى گسترده ، و در پيش سطلى نهاده ، در جل و قلّاده و زنجير آنها كمال تكلّف به كار مىبردند ، و آن را اعظم اسباب شكوه پادشاهى ، بلكه فى الحقيقه علامت و نشان شاهنشاهى مىشمردند ، چنان كه فردوسى در وصف آرايش درگاه يكى از ملوك عجم گفته :
بيت
به يك دست بربسته شير و پلنگ * به دست دگر زنده فيلان جنگ
و در جايى ديگر نيز گفته : بيت :
به دو گفت كان شاه ايران بود * كه بَر دَرگَهش فيل و شيران بود
و بعد از طلوع صبح دولت ملّت احمدى ، و جهانگيرى شعشعه و ضياى آفتاب دين محمّدى - صلّى الله عليه و إله و سلّم - [ 143 ] آن قاعده و رسم منسوخ و متروك شده تا قريب سيصد سال از آن اثرى نبود . بعد از آن باز پادشاهان ايران به تدريج آن شيوه را معمول داشته و تصرّفها و تكلّفها در آن نموده ،