ولى آنكه باشد ز راه اميد * نبخشد ز علم يقينى نويد
كه شايد ز امّيد خود بگذرند * ره بندگى زان سپس نسپرند
ولى آن اطاعت كه از بيم جان * بُوَد نيست آسان گذشتن از آن
پس از راه خواهش به پايندگى * نمايند از دل به جان بندگى
استشهاد [ شهرت پادشاهان به عدل از روى سختگيرى است نه رعايت شرع ]
و از اين جهت است كه چنانكه از تتبّع تواريخ و آثار و سير سير و اخبار ، مستفاد مىشود و به تجربهء اوضاع مختلفه و حالات متنوّعه و موثّر بودن بعضى در هيبت و سطوت پادشاهى دون بعضى ، مفهوم ، بل معلوم مىگردد كه هر پادشاه كه قهّارتر بوده و سياست بيشتر مىفرموده و به شدّت بأس و سطوت و كمال [ 132 ] صولت و هيبت اتّصاف داشته ، و امرا و اركان دولت را در كارها مطلق العنان نمىگذاشته ، شهرتش در آفاق بيشتر و طنطنهء كوس آوازهء استقلالش بلندتر بوده و دوستان به اعتقاد تمام دوستى مىكردهاند و دشمنان خوف و هراس تمام مىبردهاند ؛ چه ملوك اقطار و اطراف و فرماندهان حدود و اكناف ، كه به گوش ايشان رسد كه فلان پادشاه ، قهّار و سفّاك و صاحب داعيه و بىباك است ، از اين بيشتر از آن از فكرهاى دور در بيم مىافتند ، و زياده بر آن خوف و هراس به خاطر راه مىدهند كه گويند فلان پادشاه ، خوشذات و كمآزار و پاكيزهسيرت و ستودهاطوار است ، و اين بس ظاهر است كه اينكه خائف و انديشهناك باشند ، بهتر از آن است كه از وى فارغ البال بوده ، و هيچ دغدغه به خاطر نرسانند .
حكايت : نوشيروان در اوّل جلوس بر تخت سلطنت ، چنانكه مشهور و در اكثر تواريخ مسطور است ، در يك روز چندين هزار نفر از متابعان ملّت مزدك را در ميدان مداين بر دار كشيد ، و به همين ، در اوّل پادشاهى آوازهء سياست و صيت عدالتش ، به چنين اظهاركردنى بلند شده ، در اطراف و اكناف عالم پيچيد .
عدالت پادشاهان ، به سبب بعضى سياستها ، بيشتر از آن شهرت مىكند كه خواهند كه از جادهء شرع پاى بيرون نگذارند ؛ [ 133 ] چه هيچ شيخ الاسلام و قاضى را به عدالت وصف نمىكنند ، هرچند كه به جز طريق شرع نسپارند ، و از