داده خواهد شد ، تا آنكه روزى ، ميرزا مهدى را ، كه صدارت كلّ به او مفوّض بود ، طلب نمود و به پابوس منصب وزارت اعظم سرافرازش فرمود و حال آن كه در آن مدّت كه مردم در باب اينكه اين منصب آيا به كه عنايت شود ، گمانها مىكردند و سخنها مذكور مىشد ، نام او در هيچجا و اسم او به هيچ رسمى مذكور نبود ، بلكه اين معنى بر سبيل احتمال هم به هيچخاطرى خطور نمىنمود ، و در تعيين صدر و تغيير ناظر و تبديل ديوان بيگى و تجديد قولّر آقاسى و معيّن فرمودن ميرشكارباشى هم اين طريق را مسلوك داشته ، هيچ آفريده را بر مطمح نظر و پيشنهاد خاطر انور مطلع نمىساخت ؛ و به عزل و نصب بيگلربيگيان و حكّام و وزراى سرحدها و ولايتها هم به همين شيوه مىپرداخت .
[ ادامهء بحث از حلم و بردبارى شاه سلطان حسين ]
ديگر از علامات تحمّل و بردبارى آن اعليحضرت ، اينكه عقل كامل و شعور و ادراك درّاك امور ، علم قطعى [ 129 ] دارند ، بل بديهى مىشمارند كه رياست بىسياست ، مزاجى كه بايد نمىگيرد و به محض رجا و اميد شفقت و مرحمت بىخوف و هراس از بازخواست و عقوبت سطوت و صلابت پادشاهى ، كه مدار نفاذ فرمان و حكمرانى بر آن است ، صورتى شايستهء آن مرتبه نمىپذيرد ؛ از ابتداى جلوس بر تخت فلك رخت شاهنشاهى تا حال كه قريب به دو سال است ، هيچخاطرى را از خود نخسته ، و هيچدلى را نشكستهاند ، و اين نه از آن راه است كه نمىخواهند كه خلاف شرع معمول دارند ، چه تنبيه و تأديب به وضعى مىتوان نمود كه زياده مخالفتى به قانون شرع انور نداشته باشد ، چه تنبيه به اخراج از ملازمت و عزل از منصب و شغل خدمت اصلا مخالف شرع نيست ، و سرداران و بيگلربيگيان سرحدها و حكّام و سپاهيان صاحب تقصير را از راه غضب ، منع از سوارى و ركوب نمودن ، و حكم به بيرون نيامدن از خانهء خويش فرمودن ، يا به قلعهاى از قلاع فرستاده ، در آنجا ساكن گردانيدن ، يا لباس نسوان بر ايشان پوشانيدن كه باعث خوف و هراس مردم شود ، و موجب تنبّه و عبرت ايشان گردد تا ديگر سرداران و كوتوالان و قاطبهء متجنّده و سپاهيان در روز رزم