تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
كز انسان كه بردت به چرخ برين * تواند زدن ز آسمان بر زمين شود بر تو گر خشمگين شهريار * و يا آن‌كه بىلطفى آرد به كار بِپرهيز از آن كش شود اين گمان * كه بر خاطرت آمده آن گران به جز راه عجز و تضرّع مَپوى * سخن جز به روى گشاده مَگوى ندارى سرافكنده گر خويشتن * سرافكنده سازد به گردن زدن به افزونى جاه قربش مخواه * تلاش تقرّب مكن زان كه شاه چو شعله است در قُرب و بُعد حضور * كه نزديك سوزد ، برد دور نور مرو بيش از حدّ خود پيش‌تر * ز سوزنده آتش حذر كن حذر [ 136 ] به گفتار بىمغز و كار و تُنُك * مكن خويش را پيش چشمش سبك نبايد طلب كردن از شاه چيز * كه خواهنده را كس ندارد عزيز به خواهش كند گر ترا امر شاه * به جز پرتو مهر لطفش مخواه ز چيزى كه دانى و باشد نهان * ز شاه آن و خواهد كند ظاهر آن چو پرسد ز تو هيچ پنهان مدار * مَپو جز ره راستى زينهار زبان را مگردان به گفت دروغ * مكن خويش را پيش او بىفروغ اگر چند آن راست باشد چنان * كه گر گويى آرد به جانت زيان كه بودن ز نور روان بىفروغ * به از زندگانى به ننگِ دروغ ز شه جاه و منصب مكن آرزو * از اين در سخن پيش شاهان مگو كه دانند در كارگر قابلت * شود بىطلب آرزو حاصلت مگر آن‌كه پروردگار جهان * نخواهد ز سرّى كه داند در آن و گر نيستى قابل از آرزو * طلب كردن آبى نيارد به جُو چو دانستى اين منصبى ، پس اگر * دلت خواهد و زان نيابى اثر در اخلاص شه يك سر مو مكاه * كه باشد دو معنى ازو عذر خواه يكى آن‌كه شه بندهء داور است * خداوند را كمترين چاكر است به داد و به بخشش كند آن ز كار * كه در دل بپندارَدش كردگار چو حكمت ز پروردگار اندرين * نباشد كه باشى تو منصب‌قرين چسان شه تواند كند عزم و راى * به چيزى كه آن را نخواهد خداى دوم آن‌كه گر هست پاكت گهر * هم از لطف پروردگارت نظر بُوَد طينتت قابل تربيت * به دولت كند لطف شه تهنيت