مراتب ايشان هم نبود ، عنايت فرموده از همگنان ممتاز ساخت ، و منصب ديوان را هم به غلامى كه بسيارى از ديگر غلامان از او معتبرتر [ 127 ] بودند ، تفويض نموده ، سرش را به اوج عزّت و اعتبار برافراخت .
استشهاد و حكايت [ سياست عباس دوم در عزل و نصبها ]
و هم از اين جهت بود كه پادشاه كيوانمرتبت خورشيدطلعت سپهرجلال شهريار كوهتمكين صحراحشمت دريانوال ، سرو نوخيز هفت چمن عرصهء امكان ، شاه عباس ثانى صفوى موسوى صاحب قران خلدآشيان ، بعد از مضىّ مدّت مديد از عهد پادشاهى و جهانبانى و حصول معرفت تامّ و شناسايى تمام دقايق اسرار كاردانى و به تجربه معلوم كردن اينكه گذاشتن كارها به امرا و اركان دولت مشعر به عدم استقلال در پادشاهى و فيصل دادن مهمّات به وكلا و اعيان حضرت و منبىء از قلّت معرفت به رموز نكات حكمتهاى شاهنشاهى است ، دست تمامى امرا را از دستبردهاى درازدستى مدخلهاى نامناسب ، در كارها كوتاه ، و عنان همه را از جلوريز تاختن مضمار خودسرى خودسر فيصل دادن مهمّات ، كشيده و كوتاه نگاه مىداشت ؛ و راضى نبود كه مردم در تلاش نيل شفقت پادشاهى متوسّل به امرا شوند ؛ و توجّه ايشان را در توجّه شاهنشاهى مدخل دهند تا به مرتبهاى كه اگر شخصى را ايشان شايسته خدمتى عرض مىكردند ، به نقيض گفتهء ايشان او را از آن محروم مىساخت ، و در مقام فرمايش خدمتى يا منصبى ، اگر نام كسى مذكور مىشد و ايشان به عرض مىرسانيدند كه او شايستهء اين كار نيست ، برعكس معروض ايشان آن خدمت را به او فرموده ، و در مقام [ 128 ] تربيتش درآمده سرش را به گردون مىافراخت ، و در هيچ عزل و نصبى با هيچيك از ايشان مشورت نمىنمود ، و در اين ابواب هيچكس از مكنون خاطر الهام مآثر مطّلع نمىفرمود ، چنانكه در وزارت اعظم كه مدّت يك سال يا زياده معطّل بود ، هيچيك از امرا آن جرأت نداشتند كه در اين باب ، باب افتتاح سخن گشايند تا به آنچه رسد كه شخصى را به شايستگى آن منصب ستايند ، يا از مكنون خاطر اشرف استطلاع نمايند ، ليكن هريك از ايشان از راه حدس و تفرّس ، شخصى را مظنون داشتند كه به او