و هيجا ، تهاون و مسامحه نورزند ، و در شيوهء جرأت و دليرى و مردانگى سستى و كوتاهى نكنند [ 130 ] و به اين وسيله بيضهء اسلام از شرّ مخالفان مصون و محفوظ داشتن ؛ با وجود نظر به مصلحت نظام كلّ و انتظام ، خصوص مصلحتهاى پادشاهى كه نمونهاى از حكمتهاى جناب مقدّس الهى است ، چندان اثم و گناهى بر آن مترتّب نمىشود كه از جهت عبادات و خيرات و مبرّات ، تدارك آن نتوان نمود ، و بر تقديرى كه گناه عظيم بر آن مترتّب شود ، هرگاه چنان امرى باشد كه بر نكردن آن از ديگر جهات مفسدهها مترتّب شود ، و از ترك آن ، فتنهها خيزد ، بر پادشاهان و فرماندهان لازم است كه مرتكب آن شوند و در آن مسامحه و مساهله نكنند ، چه اين امرى است ظاهر و روشن ، و مدّعايى به اين برهان مبرهن كه اگر انتظام عالم و انتظام احوال بنىآدم به رعايت ظاهر شرع مبين و در غير عصر حضرات معصومين متمشّى و متيسّر مىبود ، هر مملكت و كشورى را مثل شيخ الاسلام و قاضى كافى بود ، و با وجود امثال ايشان ، احتياج به ملوك سلاطين نمىبود ، و حق تعالى ايشان را بر خلايق تسلّط و اقتدار نمىفرمود ، بلكه كمآزارى آن اعليحضرت و گذاشتن مدار بر نرمى و ملايمت هم ، مثل مسامحه و مدارا با اركان دولت و امرا از اين راه است . و بناى آن هم بر اين است كه اين معنى هم زود است و تأخير در آن تا يك سال ، بل قدرى زياده انسب است . چه آن درستتر و مناسبتر مىنمايد كه از اوّل امر و آغاز كار ، مهر و محبّت و دوستى [ 131 ] و اخلاص واقعى و ولاى نفس امرى آن اعليحضرت ، چنانكه شايد و چنانكه بايد ، در دلهاى خواص و عوام و خواطر همگى فرق انام ، متمكّن و مستقرّ شود و مذكور و ثابت كالنّقش فى الحجر گردد .
بعد از آن به موجب احداث احداث و تسبيب اسباب هم از جانب ايشان ، به تدريج و مرور در تمهيد قواعد هيبت و صلابت و تقنين قوانين سطوت و مهابت ، شروع رود و در آن باب ، آن اهتمام معمول و آن جهد مبذول شود ، كه :
نظم
شود كوه شق ، ره نمايد زمين * اگر بشنود شاه سلطان حسين
ز بيمش شرر آب گردد به سنگ * ز نامش رود از رخ شعله رنگ
كه هيبت كند نام شاهان بلند * شوند از صلابت شهان ارجمند
كه بودن به فرمانبرى مستقيم * بُوَد بهر اميد يا دفع بيم