منصب به او داده بود ؛ بلكه ما هم مىخواهيم كه همچنان كه آبا و اجداد ما جمعى را كه اين مناصب در سلسلهء ايشان نبوده ، پيش كشيد و صاحب مراتب بلند و مناصب ارجمند كردند ، ما همچنان كنيم و مصدر اثرى باشيم ، و جمعى را كه موافق طبع و پسنديدهء نظر ما باشند ، تربيت نماييم ، و ايشان را به منصبهاى بزرگ سرافراز فرماييم و بانى دولت سلسلهها شده ، ابواب سعادت بر چهرهء آمال ايشان گشاييم . پس امرا بايد كه مناصبى كه دارند مغتنم شمارند و چنانكه بايد ، پاس آن را بدارند و بر خوب كردن آن همّت مصروف سازند ، و به لوازم آنچنانكه بايد بپردازند ، كه ما بر سر بهانهايم ، و فى الواقع از كمال علوّ طبع لازم پادشاهى ، و اقتضاى غيرت جبلّى شاهنشاهى ، تاب اين معنى نمى آورد ، و بر خاطرش گران مىآمد كه مردم چنان دانند كه در دادن مناصب و فرمودن شغلهاى مناسب ، نظرش همين بر جمعى است كه پدر يا جدّش تربيت ايشان يا پدران ايشان كرده باشد و خود به قوّت تمييز و بينايى نظر تيز [ 126 ] نتواند ، كه جهت هركارى شخصى كاردان ، و جهت هر منصبى منصوب لايق و شايسهء آن بههم رساند ، بلكه بايد كه خلق چنان دانند كه هركس را كه او در مقام تربيتش درآيد ، از تربيتيافتگان سوابق ملوك بهتر مىشود و شناسايى او از شناسايى ايشان بيشتر است .
لهذا اكثر اوقات در مقام اين بود كه خود جمعى پيدا كرده و منصب داده ، اعتبار فرمايد و ايشان را چنان بزرگ نمايد كه سلسلهء ايشان از سلسلههاى بركشيدگان آبا و اجدادش معتبرتر باشد ، و اثر تربيت او از آثار تربيتهاى ايشان ظاهرتر باشد ؛ چنانكه با وجود جمعى از سلسلههاى وزراى عظام سوابق ايّام اين دولت ابدمدّت ، ميرزا تقى را كه هيچيك از آبا و اجدادش ادنى منصبى هم نداشتند ، اعتماد الدوله نمود و با وجود جمعى كثير از سلسلههاى صدور سوالف اوقات و احيان و مراتب اعتبارات ايشان ، صدارت كل را به ميرزا حبيب الله كه هيچيك از آبا و اجداد او به منصبى نگشته بودند ، تفويض فرمود و غلامان معتبرى كه شاه گيتىستان فردوسمكان ، ايشان را تربيت كرده به مدارج سردارى و ديگر مرتبهها رسانيده ، مشهور و معروف ساخته بود ، هيچ يك را منظور نظر نداشته ، سپهسالارى به غلامى ديگر كه در ادنى مرتبه از
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: سيد ابو طالب موسوى فندرسكى
ص١٢٣