بعضى از امرا و اركان دولت ثابت و محقّق مىشود ، انديشهها مىكنند و در مراتب طريق سلوك خويش با آن پادشاه ، احتياطها مرعى مىدارند ، و با او اظهار دوستى و محبّت نمودن و طريق موالات و مصادقت پيمودن را از لوازم مىشمارند و فوايد و منافع اين معنى كه پادشاهان را مردم ، مستقلّ و مستبدّ و صاحب اراده و صاحب داعيه دانند ، زياده بر آن است كه تعداد همه توان نمود .
از اين جهت است كه هر پادشاهى ، كه در مهمات پادشاهى صاحب تجربه [ 124 ] و دانا به رموز و اسرار مقتضيات حكمتهاى شاهنشاهى ، عارف و شناسا شده باشد ، همگى همّت بر آن مصروف مىدارد كه نوعى سلوك نمايد كه مردم كارها را منحصر در وى ، و مدار بيم و اميد را بر وى دانند .
حكايت [ سياست شاه صفى در بركشيدن نسل جديد ]
چنانكه شهريار صاحبجوهر غيورطبع عصمتسرشت عدالتگستر ، و جهانداور نهنگقوّت هژبرصلابت پلنگخشم غضنفرفر ، شاه صفى صفوى موسوى رضوانمكان ، بارها به آواز بلند مىفرموده كه ، غلامان و ملازمان و زيردستان ما مىبايد كه سواى ما كسى را آقاى خود ندانند ، و به اميد شفقت ما به در خانهء امرا و اركان دولت تردّد و به ايشان بندگى و تملّق نكنند كه عبث است ، و فايدهاى بر آن مترتّب نمىشود ، بلكه به عكس مدّعاى ايشان نتيجه مىدهد ؛ چه ما به تعريف امرا به كسى اظهار شفقت نمىكنيم و به مذمّت ايشان با كسى بىشفقت نمىشويم ، بلكه گاهى نقيض آنچه ايشان گويند عمل مىنماييم . مىبايد همه سعى كنند كه خود را به ما بشناسانند كه ما خود ايشان را بشناسيم و مرتبهء ايشان را بدانيم تا به مقتضاى مرتبه و خدمت ، با هريك به نحوى كه به خاطر رسد ، سلوك نماييم .
و نيز مكرّر بر زبان مبارك مىآورده ، كه : امرا و اركان دولت ما گمان نكنند كه اين مناصب ، شايستهء ايشان و سلسلهء ايشان است و بس ، از اين جهت كه در سلسلهء [ 125 ] ايشان بوده ؛ كه منصب ، به ميراث به كسى نمىرسد ، بلكه به قابليّت ذات و شايستگى صفات و اهليّت و استحقاق آن حاصل مىشود و نزد ما منظور اين است ، نه آن كه پدر او يا جدّ او را ، پدر ما يا جدّ تربيت كرده و اين