اين به صرفه سخن گفته ، حفظ نفس خويش را از محل تطّرق آسيب و ضرر گشتن لازم شمارى .
[ 122 ] و بالجمله چون آن مصاحبان از كيفيّت اطوار و كردار و گفتار ايشان به استقلال ايشان اعتقاد حاصل كرده ، به ياران و دوستان خود از آن حكايت مىكنند و ايشان هم به مصاحبان خويش و ايشان هم به آشنايان و دوستان خويش و همچنين در برزنها مىافتد و شهرت مىكند ، و اكثر مردم را عقيده آن مىشود كه مدار كارها بر امرا و اركان دولت است . هرچه ايشان گويند پادشاه به همان عمل مىكند ، و در هيچ باب از گفتهء ايشان نمىگذرد ، و بىمصلحت ايشان هيچكارى را درست نمىشمارد ، پس از اين جهت ، مردم آن اعتقادى كه به پادشاه بايد داشت ، ندارند و طريق خدمت و جانفشانى ، به آن رجاء و اميدى كه بايد نمىسپارند ؛ چه اميد ايشان بنابراين اعتقاد غلط ، همه به امرا است نه به پادشاه ؛ و خوف و بيم ايشان هم ، همه از دنياداران است نه از دنيا پناه ؛ لهذا بر پادشاه لازم مىشود كه اين نحو امرا و اركان دولت را معزول ساخته ، مناصب ايشان را به جمعى ديگر تفويض نمايد ، و آن را بيشتر از مرتبهء اعتبارى كه ايشان را بوده ، اعتبار فرمايد تا بر خلق عالم ظاهر و پيدا و روشن و هويدا گردد كه پادشاه در نهايت شوكت و جلال و در كمال استبداد و استقلال و كارها همه به رأى و رويّت او و مهمّات همه در قبضهء اراده [ 123 ] و مشيّت اوست . هركس را تا خواهد در منصب خويش مىگذارد و چون نخواهد معزول مىكند ؛ و در يك روز ، همگى امرا را كه در كمال عزّت و احتشاماند ، به عزل ، خفيف و خوار مىتواند نمود ، و جمعى را كه ايشان خوار و حقير مىشمارند ، زياده بر ايشان اعتبار مىتواند فرمود ، كه خلق از اين راه به پادشاه اعتقادى ديگر بههم رسانند و به اميدى ديگر در راه او سر و مال و جان افشانند و او را در دلها مهابت و صلابتى ديگر حاصل شود و در نظرها وقع و متانتى ديگر بههم رسد و پادشاهان اطراف و اقطار و زمينداران هر گوشه و كنار ، كه همه متفحّص آثار و گوش بر آواز اخبارند ، هم كمال حساب از پادشاه برده ، از استبداد و استقلال و به حرف و سخن كسى نبودن و به رأى خويش عمل فرمودن او ، كه نزد ايشان هم اين معنى به تغيير و تبديل
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 121
مساهمون: سيد ابو طالب موسوى فندرسكى
ص١٢١