تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
به اداى اين معنى باشد كه چنين است كه مىگوييد ، امّا ما را از خود نشايد گفتن يا به انكارها ، امّا مقرون به حركت‌ها و اندازه‌هايى كه هزار اقرار و تصديق از آن فهميده شود ، مدار عليه بودن خود را ظاهر مىسازند ، و اگر خلوت ، خالى از اغيار باشد ، خود صريح تصديق ايشان كرده و به آن هم اكتفا ننموده ، از لاف و گزاف و سخن‌هاى زايد از قدر مناسب رتبهء بندگى و دعواهاى افزون بر حوصلهء مرتبهء عبوديّت و سرافكندگى ، فى الحقيقه به دست خود به افكندن نخل دولت خود مىپردازند ؛ چه اگر عاقل و شناساى رموز اسرار و به دولتى كه دارند شايسته و سزاوار باشند ، بايد كه از شنيدن امثال اين سخنان از مصاحبان برآشفته و تند و غضبناك گشته ، در كمال اضطراب بر گويندهء آن بانگ زنند كه هىهى ! اين چه سخن است كه ميگويى و چه طريق هرزه درآيى [ است ] كه مىپويى ؟ مىخواهى كه خود را و ما را به كشتن دهى ؟ همين ساعت اين سخن به ولىنعمت مىرسد . ما كيستيم و چيستيم و در پيش ولىنعمت چه وجود داريم [ 121 ] كه بىرخصت او جهت تمشيت يافتن كارى در خدمت او ، لب به تكلّم توانيم گشود ، و بىفرمان او در قطع و فصل امرى مدخل توانيم نمود ؛ و بعد از زمانى از راه حق آشنايى و مصاحبت قديم‌گزارى و بيرون آوردن آن مصاحب از خجالت و شرمسارى ، با او بر سر ملاطفت آمده و ملايمت آغاز نموده ، به سرّ و سرگوشى بگويد كه ، اين پادشاه نه آن پادشاه است كه تو و مردمى كه خبر از جايى ندارند ، تصوّر كرده‌ايد . ما خود تا به امروز در شعور و كارآگاهى و عقل درست و رأى صايب مثل و مانندش نديده‌ايم . در هر سخنى صد دقّت بر ما مىگيرد ، و از هر حرفى صد نكته مىفهمد . مكرّر بر زبان مبارك آورده كه ، امرا و اركان دولت را چه حدّ و ياراى آن باشد كه بىرخصت ما قطع و فصل امرى توانند نمود و بىعرض و دستورى خواستن از ما مصدر حكمى توانند بود . و بارها با ما در كارى مشورت كرده و نقيض صريح آن را به عمل آورده ، اطلاعش بر جزئيات امور و تعيين كردن جاسوسان و مراقبان در نزديك و دور ، خود در مرتبه‌اى است كه بر تو و بر خود از سخنانى كه الحال گفتى مىترسيم ، و غرض از اظهار اين مراتب از حقيقت حال به تو آن است كه هم ما را در برآشفتن از سخنانى كه گفتى معذور دارى ، و هم بعد از