منظور داشتن حكمت در اقوال و افعال و اطوار خويش ، مجال تفرّس امرى كه منافى آن اعتقاد باشد نمىدهند ، و بر خواصّ انام اگر به مزخرفاتى كه سابقا مذكور شد ، لب گشايند ، بانگ تند و هى به هيبت مىزنند .
و اين بعض از امرا كه متّصف به اين صفات باشند ، ايشان را از عزل ، دغدغهء آسيب و ضررى ، [ 119 ] و از بىالتفاتى پادشاه ، احتمال خوف و خطرى نيست ، بلكه روزبهروز ، مدارج جاه و عزّت و اعتبارشان در تصاعد و اشفاق و مراحم پادشاهى نسبت به ايشان در تزايد است ؛ امّا بعضى از امراى بىمتانت ، سبك و خالى از انديشگان بىحوصلهء تنك - كه چون حباب ، باد در خود مىافكنند ، و وجود كمتر از قطرهء خويش را گم مىكنند ، و در كارسازىها جهت آنكه مردم روى به ايشان آرند ، از راه استقلال ، زياده بر قدر اندازهء خود درمىآيند ، و در مطلبپردازىها خود را در نظر عوام ، صاحب اختيار جميع امور وامىنمايند ، و سخنان اهل احتياج را كه در مقام تملّق به ايشان مىگويند كه « به غير شما مرجعى نيست » ، « و جز از شما ديگر كيست » « اصل و عمده در كارها ، توجّه شما ، و التفات شما در همه بابى كليد قفل مشكلها است » همه را به اداها و اندازها بر خود مىخرند ، و به دكاندارىهاى خودفروشى درآمده ، به گشاده رويىهاى متبسّمانه يا به سكوتهاى متكبّرانه يا به گفتگوهاى مياندارانه ، يا به تصديق صريح احمقانه ، چنان در خيال ايشان مىاندازند كه در هواى عظمت و جلال و قدرت بر كارها در جميع احوال بالاتر از اوج گمان ايشان مىپرند ، و برين قياس با مصاحبانى كه جهت استمزاج و تحقيق حقيقت حال از بودن كارها همه با امرا و اركان دولت يا با آستان و دولت قاهرهء بىزوال به دم دادن اين گفتگوهاى بىمغزتر از حباب ، ايشان را به آب رانده به زيرپايى رفتن روى دست مىزنند كه شما آنيد كه چنين گفتيد [ 120 ] و چنين كرديد و فلان مقدّمه را با وجود ايستادگى جمعى از اضداد ، بر فعليت دادن بر خلاف آن چنين صورت داده از پيش برديد ، پادشاه ، وثوقى كه بر شما دارد ، بر هيچكس ندارد ، و در هيچكارى و مهمّى از رأى و مصلحت شما ، كه اخلاص و اعتقاد شما چنانكه بايد ظاهر شده ، تجاوز جايز نمىدارد ، اگر در مجلسى باشد كه جمعى نشسته باشند ، به توجّهها يا تبسّمها يا سكوت يا گوشهء نظر التفاتى كه فى الحقيقه متكلّم
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: سيد ابو طالب موسوى فندرسكى
ص١١٩