مىگشايند و باغ دلگشاى اخلاق حسنهء خود را به شكفانيدن ديگر گلهاى رنگارنگ تازهبهتازه هم مىآرايند ؛ چنانكه در ماليات ، صرفه و غبطهء ولىنعمت خود را منظور ندارند و به جهت اندك نفع جزئى ، كه به ايشان رسد ، نقصانهاى كلّى به خزانهء عامره روا داشته به تغافل واگذارند و سخنانى كه در خلوت ، پادشاه با ايشان گويد ، از تنگحوصلگى يا سبب تفاخر به آن ، يا به تأخيردار كردن بعضى جهت تدارك و احتراز از شرّ آن ، در خلوتها با دوستان و ياران خويش اظهار كنند و به اين خود را از درجهء متانت اعتماد و اعتبار محرميّت داشتن رازهاى نهان افكنند و در تزيّنات و تجمّلات از عمارات و ابنيه و ثياب و البسه و كيفيت خدمت خدم و وضع سوارى و نمودن خيل و حشم از وضعى كه پادشاه دارد ، تنزّل به قدرى كه مىبايد نكنند و به مقدارى كه ضرور و در كار است ، ما به الفرق و جاى تفاوت نگذارند و سخنها را جز موافق غرض و [ 111 ] مصلحت خويش نرانند و راست را از ولىنعمت خود پنهان داشتن و دروغ به خدمت او عرض كردن را خيانت و نمكحرامى ندانند ، و اگر پادشاه ارادهء صرف مبلغى خطير در طرح عمارتى و بنايى نمايد يا در تزيين و ترصيع چيزى از اسباب زيب و زينت قصد تكلّفى فرمايد ، عرض نمايند كه چه ضرور و چه در كار است ؟ چرا بايد اين مبلغ را از خزانه برداشتن و در چنين جايى ريختن و پادشاه را به شرم حضور از ردّ سخن ايشان و آزرم خيال تهمت از پى خواهش نفس خود رفتن انداخته ، به اين سبب در ميان او و خواهش نفس او حايل مىشوند ، و از وخامت عاقبت آن انديشه نمىكنند كه رفع مانع را همهكس ضرور شمرده ، در دفع آن خود را معاف نمىدارند و اين صفت ناخوش را دولتخواهى و نصيحت نام مىكنند . اما اگر اضعاف مضاعف آن به ايشان بخشيده شود ، در آن هيچ نمىگويند و آن را بسيار درست و به موقع مىدانند .
پس بعضى از امرا و اركان دولت كه صاحب اين نحو عادات و مظهر اين گونه صفات باشند ، يقين كه طبع پادشاه يوما فيوما از ايشان انحراف يافته و مزاج شفقتش با ايشان تغيير پذيرفته ، به جايى مىرسد كه حكم به عزل ايشان مىفرمايد و به استحقاق [ 112 ] خلعت انخلاع پوشيده ، در مجلس عزلت بر مسند
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: سيد ابو طالب موسوى فندرسكى
ص١١٤