و اگر به رأى پادشاه عمل شود ، آن مطلب قوّت مىيابد و مفاسدى كه امرا در آن ديده باشند ، همه سهل و تداركپذير باشد . و برين قياس بايد كردن [ 109 ] هرچه پادشاهان كنند و حال آنكه نكردن آن را خلايق به حسب عقول خود مناسبتر شمارند ، و هرچه نكنند و كافّهء خلق كردن آن را راحج دارند ، كه البته در آن سرّى هست و مصلحتى منظور داشتهاند ، كه بزرگان گفتهاند ، كه : حكم و اسرار پادشاهى نمونهاى از حكم و اسرار الهى است ، همچنان كه اطلاع بر جميع آنها ممكن نيست ، مطلع شدن اينها هم ، همهكس را ميسّر نمىتواند شد ، نه آنكه هرچه به حسب ظاهر مخالف قانون مصلحت عقل خويش ببينند ، حمل بر نقصان تدبّر و عدم متانت عقل و رزانت رأى كنند و اعتراضها بر زبان آورند ، يا به خاطر گذرانند كه پادشاه چرا چنين كرد و چرا چنان نكرد ، همچو اعتراضهاى شيطان بر جناب مقدّس الهى ، همچنان كه آن كفر است ، اين هم راجع به كفر مىشود ؛ چه پرظاهر است كه پادشاهان برگزيدگان خداوندند از باقى مردم معاصر ايشان جهت امر پادشاهى و امارت ، اگر مسلمان باشند و اگر كافر ، و اگر نيكوكار و اگر فاجر ، پس اگر در آن عصر شخصى ديگر از زيردستان از راه عقل و دلآگاهى و معرفت لوازم امور ملك و پادشاهى در مرتبهء او يا زياده بر او باشد ، لازم آيد كه حق تعالى ترجيح بلا مرجّح يا ترجيح مرجوح داده باشد و اين خود محال است ( به معنى امتناع ) « 1 » و نيز لازم آيد ، كه جاهل يا ظالم باشد كه با وجود چنان كسى تفويض امور عباد و بلاد به چنين كسى نمايد و اين هم بر آن محال ( به معنى حواله ) . و نيز كدام ابله نادان را به خاطر تواند رسيد كه حق تعالى ، كه حكيم على الاطلاق و عالم و قادر در علم و قدرت طاق است [ 110 ] عنان اختيار چندين هزارهزار خلق روزگار و كار نظام و انتظام اين همه بلدان و امصار و نواحى و اقطار را در قبضهء تصرّف و كف كفايت شخصى گذارد ، كه از قيام به مصالح آن عاجز ماند ، و طريق سلوك در امرى كه به او رجوع شده ، نداند .
القصّه ، اين نحو امرا و اركان دولت با وجود اين اعتقادات باطله و عادات و صفات از حليهء پسند عقل عاريه و عاطله ، ابواب ديگر سفاهتها و كمخردىها
هامش
( 1 ) . داخل پرانتز به عنوان توضيح روى كلمه نوشته شده است ( همينطور مورد بعدى ) . .