اكثر امور را موافق صرفه و غرض و دلخواه خويش بر خلاف واقع به عرض مىرسانند .
در فرق ميان پادشاه و افلاطون ، اين فرق كه چون افلاطون در آن حال ، كسى ديگر كه اينها را از او توان پرسيدن ، نيافته ، ناچار است كه از او بپرسد ؛ اما پادشاه را اين پرسشها از ايشان از راه ضرورت و ناچارى نيست ، بلكه از راه اظهار شفقت و اميدوار ساختن ايشان است به باقى گذاشتنشان بر مناصبى كه دارند ؛ اگرنه ممكن است كه مراتب پرسيدنىها را از جمعى غير ايشان كه هم از صنف ايشان باشد ، بپرسد و به همين شرف مكالمه ايشان را اعتبار فرموده ، روكش امرا سازد ، چنانكه از اين خايف و انديشهمند باشند كه مبادا مناصب ايشان را هم به آن جماعت تفويض نمايد .
و نيز پادشاه را ممكن است كه امثال اين چيزها را نه از امرا و اركان دولت بپرسد و نه از همصنفان ايشان ، و با وجود اين ، بر احوال خلايق [ 104 ] و كيفيت كارها چنان مطلع شود كه امرا و اركان دولت همه متفكّر و حيران باشند ، كه اين اطّلاعها از كجا حاصل شده ، چه ممكن است كه در مادهء هركس و هركار و هر بابى از ابواب مهمّات ، آنچه پرسيدنى آيد و تفتيش را شايد ، از آقايان فخام ، يعنى خواجهسرايان مقرّب عظام ، تحقيق نمايد كه در فهميدن آداب ، ادب و دانستن طريقه و روش هركار و هر مطلب ، اطلاع بر كماهى احوال طبقات انام ، و معلوم داشتن چگونگى مهمّات خواص و عوام ، اكثر ايشان افلاطون و ارسطوى اكثر امرا و اركان دولت مىتوانند بود ، و به ناخن تدبير در حلّ و عقد مهام ، گره از عقدهء مشكلات سوانح امور مىتوانند گشود ؛ و اكثر ايشان به بىغرضى و راستى و نمكحلالى اتّصاف دارند ، و همگى همّت بر تحصيل دعاى خير جهت ذات ولىنعمت خود مىگمارند ، نه اولادى دارند كه جهت اندوختن وجه ما يحتاج روزگار دراز ، ايشان به گرد وزر و و بال گردند ، و نه آن داعيههاى بزرگى به خاطرشان مىرسد كه جهت جلب مقوى يا دفع منافى آن خود را در مخاطرههاى عظيم انواع خيانت و نمكحرامى افكنند . لهذا با مردم زياده آميزش و آشنايى نمىكنند ، و از هيچكس انديشه و پروايى ندارند ، و امرا و اركان دولت را چندان وزنى نمىگذارند ، و به غير ولىنعمت خود ، هيچ
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: سيد ابو طالب موسوى فندرسكى
ص١٠٩