مطلع نشود ، موافق آداب لازم بندگى چنين عرض كنند ، و فى الحقيقه مطابق واقع است كه فلان مقدّمه كه ولىنعمت ترك آن يا فعل آن را منظور داشته ، به حسب ظاهر آنچه ولىنعمت ديدهاند درست و حق مقام همان است ، و غير آن غلط است ، ليكن بعضى از جهات آن هست كه به عرض ولىنعمت نرسيده ، و ولىنعمت را بر آن اشراف اطّلاع حاصل نشده ، يا آنكه چون ولىنعمت از [ 101 ] كمال شغل خاطر به انتظام احوال جهان و جهانيان و نظر به كليات امور جهانبانى ، و معظمات مهام بزرگ لازم دواعى گيتىستانى متوجّه آن امر جزئى ، كه نسبت به آنها از بس كوچكى و حقارت ، قابل توجّه خاطر اشرف نيست نشدهاند ، اگر شرف رخصت ارزانى دارند ، به ذروهء عرض رسد ، و بعد از عرض آن موافق شيوهء دلآگاهان طور و طريق هرگونه كار و محرمان نهان دارندهء هرگونه راز و اسرار ، آن عرض و چگونگى صورت آن را به هيچ آفريدهاى اظهار نكرده ، از همهكس پنهان دارند ، به هيچكس از آن باب لب نگشاده ، هيچ احدى را محرم آن نشمارند ، بلكه از كمال جهل و عجب و غرور و نخوت و بدمستى صهباى مردرباى « 1 » جام مالامال مال و حشمت و دولت ، در همان زمان و همان مكان ، مىگويند كه شايسته و درست اين نيست ، بلكه آن است و حق مقام چنين نه ، بلكه چنان است و مراتب مفاسدى كه در پيش خود بر آن مرتّب داشته ، و جهات منافعى كه در رأى و صوابديد خود انگاشتهاند ، به آواز بلند تقرير مىكنند و در مقام جلوه دادن و ضرور وانمودن آن ، دم از اصرار و ايستادگى مىزنند و احيانا همصدا زياده بر قدر ضرورت بلند كرده ، به آواز غير مأنوس طريق مكالمه مىپيمايند ، و به سخنهاى گستاخانهء خارج از قاعدهء مكالمهء بنده با مالك خويش ، خويش را در ايستادگى كردن در امر متضمّن صلاح دولت ، ناخوددار و بىاختيار وامىنمايند . با مطلب افتادن اين معنى هم كه در ميان خلق شهرت كند كه فلان امير در فلان مطلب با ولىنعمت چنين و چنين گفته سخن را به اينجا رسانيد ، و از كمال جرأت [ 102 ] و مردانگى چندان ايستادگى نمود كه ولىنعمت را از رأى سابق برگردانيد ، و همچنين اگر
هامش
( 1 ) . د : مروررباى .