آستان جهانيان پناه باشد ، مشغول سازند ؛ آن هم شرف بخشيدن متكلّم به اين كلام و قدر و منزلت افزودن به اين كلمات مشعر به عزّت و احترام ، كه تجويز مفارقت او از درگاه به آن موضع دور يا سبب راضى شدن به شغل ، مستلزم قلّت و كمى حضور با بودن كثير و بسيار آن ضرور آن است كه چنان امر عظيمى كه در آن خدمت منظور است ، جز از چنين عظيم الشأنى نيايد و چنان كار بزرگى را به غير چنين كاردان بزرگوارى نشايد .
اما ظاهر حال آن است ، كه در عزل جمعى ديگر كه مترصّد عزّ عزل و خلعت خلع نشستهاند ، اين طريق مسلوك ندارد تا چنان مفهوم نشود كه در هر عزلى طريق و كيفيت را منحصر در همين مىشمارد ، بلكه بعضى را بىآنكه به شغل ديگر مشغول كنند ، معزول فرمايند ، و بعضى را چنان كنند كه خود در مقام استعفا از خدمت خويش درآيند .
[ 97 ] سؤال : اگر كسى گويد ، كه : سبب چيست كه هر پادشاهى كه بر تخت سلطنت جلوس مىفرمايد ، اكثر امرا و اركان دولت پادشاه سابق از مناصبى كه دارند ، معزول مىنمايند ؟
جواب : آن است كه پادشاه به عزل ايشان راغب نيست و تغيير و تبديل ايشان را نمىخواهد ، بلكه هريك از ايشان را از اين جهت كه در خدمت پادشاه سابق بوده ، ادراك شرف بندگى و ملازمت او نمودهاند ، و طريق علم و معرفت به قواعد و قوانين آداب خدمت پادشاهان پيمودهاند ، گرامى و عزيز مىدارد ، و هم از اين راه كه مدّتها دست در ميان هرگونه امور و مهمّات داشته و كار ديده و كار ورزيدهاند ، و تلخى و شيرينى عتاب و التفات شاهان چشيده و سردى و گرمى يأس و اميد شفقت و بىشفقتى پادشاهان كشيده ، و نشيب و فراز جهان و سخت و سست دوران به ديدهء اعتبار و تجربه ديدهاند ، وجود ايشان را مغتنم مىشمارد ، ليكن اكثر ايشان خود باعث عزل خويش مىشوند و امورى كه موجب آن گردد كه طبع پادشاه از ايشان منحرف گردد ، خود احداث مىكنند ، چه از بادهء التفات زياد پادشاهى و جام سرشار عنايت بيش از پيش شاهنشاهى ، از كمال بىكمالى و تنكظرفى ، بدمستى جرأت و جسارت و گستاخرويى و هرزهدرايى آغاز كرده ، در خمار مىافتند ، و در طريق طىّ
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: سيد ابو طالب موسوى فندرسكى
ص١٠٤