تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
كلامى و نرمىآوازى و شكفته‌رويى و گشاده جبينى و حسن خلق و دلچسبى و حلاوتى سخن مىپردازد 7 كه سامع چون پروانه بىاختيار مىخواهد كه بر گرد او گرديده ، جان خود را نثار او سازد . نظم
[ 94 ] شود در تكلّم چو گوهرفشان * ز هر معنى و لفظ بحرين‌نشان نيوشنده را گوش از هر طرف * كند دُرج گوهر بسان صدف به تقريرِ واضح چو در انجمن * پىِ موشكافى گشايد دهن ز هر لفظ معنى به تقرير نَغز * نمايد چو در پسته از پوست مغز ز بس از نكاتِ بديع و بيان * معانيش بخشد ز بحرين نشان برد در سخن نكته از بس به كار * چو سِلكى است پرگوهر شاهوار معانى پُر از لطف و الفاظ تام * عبارت بر اسلوب انشا تمام به هر لفظ ، لفظى مناسب قرين * به چسبانى نقش ، نام و نگين فصيحانه در سلك‌ِشان انتظام * بليغانه در مقتضاى مقام حديثش دهد زاب حيوان نشان * ز ياقوت بخشد مفرّح به جان به شيرين‌كلامى بُوَد زان ثمر * كه خيزد حديثش ز تنگ شكر معانى خوش آينده فرّخ‌مقال * سخن‌ها يكايك مبارك به فال به هر حرف سازد به تقريب تام * مزيّن به نام الهى كلام كه باشد به اين نام آرام او * وزين نام ، شيرينى كام او وزين هر سخن گردَدَش تاجدار * شود بر سخن‌ها همه شهريار نجويد جز از نام يزدان كمال * چه بهر معانى ، چه بَهر مقال كه بىنام حق نيست چيزى دُرست * بنا باشد از هرچه بىاوست سست بلى هست از زندگانى مدار * ز هر زنده بر نام پروردگار نَفَس رشته سبحهء ذكر اوست * كه هر جذر و مدّى از آن هوست هوست

[ صفت دوازدهم : حلم و بردبارى و تحمّل ]

دوازدهم : صفت حلم و بردبارى و تحمّل ، و صبر و تأنّى و تأمّل ، كه با آن‌كه همگى امرا و اركان دولت والد ماجد بزرگوار خود را شناخته ، بر جزئى و كلّى
تحفة العالم در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسين ( فارسى ) — صفحة 102 | سيد ابو طالب موسوى فندرسكى / رسول جعفريان