بارى پس از نيمه شهريور بود كه مخبر السلطنه به تبريز رسيد و چون ده و چند روز در شهر گذرانيد و از چگونگى كار خيابانى آگاه گرديد روز يكشنبه بيست و يكم شهريور ( 28 ذى الحجه ) شهر را رها كرده بقزاقخانه رفت ، و شبانه در آنجا با رئيس قزاقخانه و با سركردگان بشور پرداخته نقشه تاختن به شهر و گرفتن آن را كشيد .
دانسته نيست خيابانى به اين رفتن او چه معنايى داد كه بدگمان نگرديد و به هيچ آمادگى نپرداخت . چنان كه گفتيم نيروى جنگى خيابانى گذشته از پيروان خود ژاندارمهاى تبريز و دسته « گارد خيابانى » ميبودند . از ژاندارمها يك گروهان بقرهداغ فرستاده شده بود و بازمانده كه با رئيسشان ياور مير حسينخان در شهر ميبودند ، چون يكرشته بارهاى بازرگانى بديه حاجى آقا ( چند فرسخى تبريز ) رسيده و از آنجا از ترس شاهسونان كه راه را بسته بودند پيش آمدن نميتوانست ، همان روز بيست و يكم شهريور مير حسينخان با ژاندارمها براى باز كردن راه و آوردن بارهاى بازرگانى از شهر بيرون رفتند و خيابانى از بس بيباكى مينمود نه تنها آنان را نگه نداشت چنان كه گفته مىشود خود پافشارى نموده آنان را روانه گردانيد .
فردا دوشنبه بيست و دوم شهريور هنوز آفتاب درنيامده دستههاى قزاق از قزاقخانه درآمده رو به شهر آوردند . كسى براى جلوگيرى نميبود . تنها در عالىقاپو و شهربانى كسانى از گارد خيابانى و پيروان خيابانى اندك ايستادگى نشان دادند و باندك جنگى برخاستند ، ولى چون دو سه تن كشته گرديد آنان نيز رها كرده هر كسى بجايى گريختند .
قزاقان بسراسر شهر دست يافتند و دستگاه « قيام » يكباره بهم خورد . قزاقان بخانههاى سران « قيام » ريخته دست بتاراج نهادند .
خيابانى كه شب را به خانه خود رفته بيباك و آسوده خوابيده بود بامدادان هنگامى برخاست كه قزاقان به شهر درآمده بودند ، و چون بيم گرفتارى ميرفت به خانه يكى از همسايگان رفته در آنجا نهان گرديد . از نزديكان او كسانى كه با مخبر السلطنه از پيش راه ميداشتند آسوده ماندند . ديگران ناچار شدند رو نهان كنند و برخى نيز شهر را رها كرده بيرون رفتند . خانههاى بسيارى از ايشان تاراج يافت .
مخبر السلطنه به شهر درآمده در عالىقاپو نشست . اما خيابانى ، قزاقان به نهانگاه او پى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 892
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٨٩٢